حاج ملا هادي السبزواري
324
شرح مثنوى
چون محمد ( ص ) : يعنى عقل بالفعل در باطن ، آيت حقيقت محمّديه ، و حسِّ تابع نفس اماره و مسوّله ، بو جهل است و بو لهب و مانند اين دو لعين . ( ( 1608 ) ) ديدهء حس را خدا اعماش خواند * بت پرستش گفت و ضد ماش خواند ن 275 18 - ك 103 34 ضد ماش خواند : آن جا كه فرمود : * ( أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَنِي آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا اَلشَّيْطانَ إِنَّه لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ 36 : 60 ( 1 ) . و حسها از آن جهت كه تابع وهمند ، شيطان داخلىاند و ضد عقلند ، و مملكت وجود آدمى را به طاغوت و ابليس مىدهند . ( ( 1610 ) ) خواجهء فردا و حالى پيش او * او نمىبيند ز گنجى يك تسو ن 275 20 - ك 103 35 او نمىبيند : هر كه امروز معاينه رخ دوست نديد طفل راهى است كه او منتظر فردا شد ( ( 1611 ) ) ذرّه اى ز آن آفتاب آرد پيام * آفتاب آن ذرّه را گردد غلام ن 275 21 - ك 103 36 آفتابِ : اوّل شمس حقيقت ، و دوّم شمس فلك . ( ( 1612 ) ) قطره اى كز بحر وحدت شد سفير * هفت بحر آن قطره را باشد اسير ن 275 22 - ك 103 36 سفير : قاصد و سفر كننده . ( ( 1614 ) ) خاك آدم چون كه شد چالاك حق * پيش خاكش سر نهاد املاك حق ن 276 1 - ك 103 37 املاك حق : فرشتههاى او ، جمع ملك است . چنان كه قائلى گويد : پيشتر ز افلاك شور عشق در سر داشتيم بيشتر ز املاك تسبيح تو از بر داشتيم ( ( 1615 ) ) السماء انشقت آخر از چه بود * از يكى چشمى كه ناگه بر گشود ن 276 2 - ك 103 38 ناگه بر گشود : كه نور ربّ فعّال دائم را در آن ديد و وجود خود آن را ممحوق وجود حق شناخت ، كه * ( نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى اَلْباطِلِ فَيَدْمَغُه 21 : 18 ( 2 ) . ( ( 1616 ) ) خاك از دردى نشيند زير آب * خاك بين كز عرش بگذشت از شتاب ن 276 3 - ك 103 38 خاك بين : خاك آدم حقيقى . ( ( 1617 ) ) آن لطافت پس بدان كز آب نيست * جز عطاى مبدع وهّاب نيست ن 276 4 - ك 104 1
--> ( 1 ) - قرآن كريم ، سورهء يس ، آيهء 60 . . ( 2 ) قرآن كريم ، سورهء انبياء ، آيهء 18 . .