حاج ملا هادي السبزواري

325

شرح مثنوى

كز آب نيست : يعنى از آب منى . ( ( 1618 ) ) گر كند سفلى هوا و نار را * ور ز گل او بگذراند خار را ن 276 5 - ك 104 1 هوا و نار را : در وجود مصداق بَل هُم أضَلُّ ( 1 ) . ( ( 1619 ) ) حاكم است و يفعل الله ما يشا * او ز عين درد انگيزد دوا ن 276 6 - ك 104 2 يَفعَلُ الله ما يَشاءُ وَيَحكُمُ ما يُريدُ ( 2 ) . ( ( 1620 ) ) گر هوا و نار را سفلى كند * تيرگى و دردى و ثفلى كند ن 276 7 - ك 104 2 ثفلى : ته نشين . و با سفلى جناس مضارع دارد . ( ( 1621 ) ) ور زمين و آب را علوى كند * راه گردون را به پا مطوى كند ن 276 8 - ك 104 3 مطوى كند : بپيچد ، كه اَلسَّمواتُ مَطويّاتٌ بِيَمينِه ( 3 ) . يمين عالم كبير مجردات محضه است ، و عالم مجردات متعلقه و معانى مضافه . چه جاى كلّ صور در آن مطوى است . ( ( 1622 ) ) پس يقين شد كه تعزّ من تشا * خاكيى را گفت پرها بر گشا ن 276 9 - ك 104 4 تعزّ من تشاء : عزّت مىدهد هر كه را بخواهد و ذلَّت مىدهد هر كه را بخواهد . سبب اين و امثالش اين است كه نسبت او به همه على السواء است ، و همه مظاهرند اسماء او را . و اسماء همه حسنى است . و نيز مطلع بر سرّ قدر مىداند كه هر چه به هر كه داده بر وفق مسئول عين ثابت او در علم داده . نيشكر شيرينى خواست و حنظل تلخى ، به لسان ثبوتى در علم ازلى و در عالم ما لا يزال بر وفق ازل وجود يافت . كما قال الله تعالى : ما يُبَدَّلُ القَولُ لَدَىَّ وَما أَنَا بِظَلَّامٍ لِلعَبيدِ ( 4 ) . خداوند معامله نكرده با احدى ، مگر به آن چه علم داشته از خواهش او به حسب عين ثابت او ، و جعل تركيبى باطل است ، كه « ما جعل الله المشمش مشمشاً و لكن جعله موجوداً » . و اعيان ثابتهء اشياء صور علميهء حق است و در علم جعل بسيط هم نيست . و مع هذا اسئولهء ثبوتيه ، اسئولهء خود اينهاست ، چه ماهى عليه اينهااند ، چنان كه اشياء - به اعيانها - به علم ما مىآيند . و نظير اين خواهش است استدعاهاى استعدادى اشياء در ما لا يزال ، صور خود را به حسب مواد

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء اعراف ، آيهء 179 . . ( 2 ) قرآن كريم ، سورهء مائده ، آيهء 1 . . ( 3 ) قرآن كريم ، سورهء زمر ، آيهء 67 . . ( 4 ) قرآن كريم ، سورهء ق ، آيهء 29 . .