حاج ملا هادي السبزواري

322

شرح مثنوى

كاسه زن : و كاسه و كوزه شراب جهل مراد است . از باب استعارهء تهكميّه . در مقابل كاسه زدن و كوزه خوردن شراب معرفت از دست ساقى - كه انسان كامل باشد . و نيز كاسه به معنى طبل و نقّاره آمده . پس كنايه باشد از ناقابل ، چنان كه كاسه تن كنايه از اين و از خميدهء كوژ پشت است . و كاسه ليس كنايه از گدا . و آن خميدگى از بار گناه و غم باشد . ( ( 1593 ) ) چون دل او در رضا آرد عمل * آفتابى دان كه آيد در حمل ن 275 1 - ك 103 25 كه آيد در حمل : يعنى در خانهء شرف . چه ، حمل برج شرف است از براى شمس ، خصوص نوزدهم درجهء آن . ( ( 1594 ) ) رو بخندد هم نهاد و هم بهار * در هم آميزد شكوه و سبزه زار ن 275 2 - ك 103 25 بهار : يكى به باء موحده و يكى به نون ، جناس مضارع دارد . چنان كه « ندانى » و « بدانى » طباق السلب دارد . ( ( 1595 ) ) صد هزاران بلبل و قمرى نوا * افكند اندر جهان بىنوا ن 275 3 - ك 103 26 نوا : اول نغمه ، و دوم رونق . پس ايطاء نيست ، بلكه تجنيس القافيه است . ( ( 1597 ) ) آفتاب شاه در برج عتاب * مىكند روها سيه همچون كتاب ن 275 5 - ك 103 27 برج عتاب : خانه هبوط است كه برج ميزان باشد ، كه در بيت دوم اشاره نموده . ( ( 1598 ) ) آن عطارد را ورقها جان ماست * آن سپيدى و آن سيه ميزان ماست ن 275 6 - ك 103 28 آن عطارد : چون عطارد را تير و قلم گويند . اينجا مراد انسان كامل است كه بوقلمون است هم شمس است و هم كِلك حق است . كه در اول كتاب دانستى كه مراد از نى مىشود كه نِى كِلك باشد . و عقل كامل قلم اعلاى حق است . و چون كلك ، الواح و اوراق مىخواهد ، فرمود ورقها جان ماست . ميزان ماست : يعنى ميزان اين شمس حقيقى ماييم . كه اگر كجى و عدم رضا در ما باشد در حق ما هبوط مىشود ، و فى نفسه هبوط ندارد و همه شرفست . و اگر خوش عمل باشيم ، چون برج حمل و بيت الشرف باشيم . و آن سپيدى و آن سيه فرمود ، اشارت به دو رنگى كرد ، مثل سياهى كتاب ، كه مشبه به شد . و بهتر آن است كه مراد به « ميزان » ، ميزان عدل باشد كه انسان است و كفّتين او عقل نظرى و عقل عملى است . در علم و عمل زبانشان راست ميزان صفتند بىكم و كاست و رنگها اشارت به موتات اربع باشد : سپيدى به موت أبيض كه جوع است ، چه ابيضاض