حاج ملا هادي السبزواري
317
شرح مثنوى
ذكر كه مىرسد مىفرمايد : * ( وَاَلذَّاكِرِينَ الله كَثِيراً وَاَلذَّاكِراتِ 33 : 35 ( 1 ) . تا ز تو چيزى برد كان كهتر است : چنان كه وقتى كه مستغرق در كهتر مىشدى از تو چيزى مىرفت كه مهتر و بهتر بود . پس چون به بهتر مشغول شوى و مستغرق گردى ، كهتر - يعنى تعينات كه نظر ترا به تفرق و قلب ترا به تشتّت انداختهاند - فانى گردند . و در اين مطلب حقيقى چيزى كه كهتر است شيء به حقيقت الشيئية نيست ، حبابى است ، بلكه سرابى است . هستى عالم نمايد چون سراب در بيابان از شعاع آفتاب پس از بردن اين گونه كهتران مغبون نخواهى بود ، چون تو دارم همه دارم . نقد ايمان را به طاعت گوش دار تا ز روى حق نگردى شرمسار ن ندارد - ك 102 12 گوش دار : يعنى حفظ كن . چون كه نقدت را نگهدارى كنى حرص و غفلت را برد ديو دنى ن ندارد - ك 102 13 برد ديو دنى : يعنى اين دو دام خود را ديو بر دارد از راه مؤمن . ( ( 1512 ) ) سؤر او خوردى و شور انگيختى * هر طعامى كان نخوردى ريختى ن 271 7 - ك 102 16 سؤر او : كه « سُؤرُ المُؤمِنِ شِفاءٌ » ( 2 ) . ( ( 1513 ) ) ور بخوردى بىدل و بىاشتها * اين بود پيوندى بىمنتهى ن 271 8 - ك 102 17 بىدل : يعنى اگر بخوردى به كراهت خوردى . اين بود پيوندى بىمنتهى : يعنى اين بود محبّت و عشق بىنهايت . چون كه لقمان آمد و پيشش نشست خواجه پس بگرفت سكَّينى بدست ن ندارد - ك 102 18 سكَّين : كارد . ( ( 1515 ) ) چون بُريد و داد او را يك بُرين * همچو شكَّر خوردش و چون انگبين ن 271 10 - ك 102 19 برين : ( به ضمّ اول ) قاچ خربزه و هندوانه . ( ( 1516 ) ) از خوشى كه خورد داد او را دوم * تا رسيد آن كرچها تا هفدهم ن 271 11 - ك 102 19 كرچ : ( به ضم كاف ) قاچ خربزه . و در بعض نسخ « شمش » ( به دو شين معجمه ) است و در لغت فارسى به وزن ترش به معنى طلا و نقرهء گداخته كه در ناوچهء آهن ريزند ، آمده .
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء احزاب ، آيهء 35 . . ( 2 ) منبع يافت نشد . .