حاج ملا هادي السبزواري
318
شرح مثنوى
( ( 1528 ) ) لذّت دست شكر بخشت بداشت * اندرين بطيخ تلخى كى گذاشت ن 272 1 - ك 102 25 بطيخ : عربى خربزه . ( ( 1530 ) ) از محبت دُردها صافى شود * از محبت دردها شافى شود ن 272 3 - ك 102 26 دردها صافى شود : اين مصراع با دوم ترصيع و جناس محرّف و جناس لاحق دارد . چنان كه هر يك طباق ، كه تضاد نيز گويند ، دارد . ( ( 1532 ) ) اين محبّت هم نتيجهء دانش است * كى گزافه بر چنين تختى نشست ن 272 5 - ك 102 31 نتيجهء دانش است : بلى بىدانش و معرفت ، مقامات عاليه ميسّر نگردد . و در ميانهء اين بيت و آن بيت مرصّع كه گذشت ابياتى چند در بعض نسخ هست ، و در اكثرى نيست و ظاهر آن است كه الحاقى است . كى گزافه : كدام كس از جزاف و بىمأخذ . ( ( 1533 ) ) دانش ناقص كجا اين عشق زاد * عشق زايد ناقص امّا بر جماد ن 272 8 - ك 102 32 عشق زايد ناقص : يعنى ناقص مىشود ، امّا بر جماد نه بر حىّ حقيقى . و اما عشق بر جمال صورى آدميان كه زايد و ناقص مىشود ، آن هم داخل در جماد است ، چه ، صورتِ فقط و مفصول از معنى ، رنگ پوست و اخلاط است . ( ( 1535 ) ) دانش ناقص نداند فرق را * لاجرم خورشيد داند برق را ن 272 8 - ك 102 33 دانش ناقص : اين دانش فاعلِ « ديد » و « شنيد » در بيت قبل است . ( ( 1536 ) ) چون كه ملعون خواند ناقص را رسول * بود در تأويل نقصان عقول ن 272 9 - ك 102 33 در تأويل : يعنى آن ملعنت نقصان عقل را مىگيرد ، كه تن ملعنتى ندارد . چه ، هر شكل و لون و وضع و مزاجى كه دارد ، همه فعليّاتند . و وجود مطلقاً خير است ، و رحمت واسعه و نور حق است . و شريّت در عقل هم اعدام او را مىگيرد ، مثل عدم علم و عدم حلم و عدم تقوى و عدم عدالت و مانند اينها . نه وجود آن را ، كه وجود عقلِ جزئى از تن برتر است من حيث الوجود . پس ، ملعون ، نفس قرين اين اعدام است . چه اين اعدام از جمله اعدام ملكاتند ، نه نفى محض . كه عدم بصر براى حيوان شرّ است ، نه براى جماد . پس عدم علم و عدل ، براى نفس ناطقه شر است ، نه براى تن از حيثيّت جسميت . و به سوى اين معنى اشارت فرمود كه : ز انكه تكميلِ خردها . . . ( ( 1542 ) ) برق آفل باشد و بس بىبقا * آفل از باقى ندانى بى صفا ن 272 15 - ك 102 36