حاج ملا هادي السبزواري

292

شرح مثنوى

( ( 1178 ) ) اى بسا كس را كه صورت راه زد * قصد صورت كرد و بر الله زد ن 255 15 - ك 97 7 اى بسا كس را : مثل آنان كه قصد سوء و اذيّت به انبياء و اولياء كردند و به وجهى قصد سوء به خدا كردند . ( ( 1179 ) ) آخر اين جان با بدن پيوسته است * هيچ اين جان با بدن مانسته است ن 255 16 - ك 97 7 مانسته است : اين اصحّ است از لفظ « پيوسته است » كه در بعض نسخ است . ( ( 1180 ) ) تاب نور چشم با پيه است جفت * نور دل در قطرهء خونى نهفت ن 255 17 - ك 97 8 با پيه است : خداوند - جلّ شأنه - طبقات و رطوبات چشم را در ميان پيه طبقهء ملتحمه گذارده كه به دسومت آنها ملايمت و لينت داشته باشد ، چه چشم ، كثير الحركة است و حركت مجفّف است . نور دل : يعنى دلِ معنوى . در قطرهء خونى : يعنى قلب صنوبرى كه سرير و مظهر قلب معنوى است . ( ( 1181 ) ) شادى اندر گرده و غم در جگر * عقل چون شمع درون مغز سر ن 255 18 - ك 97 8 شادى اندر گرده : كه به عربى كليه گويند . بدان كه معظم شادىها شهوت نكاح و مقدمات و ممدّات اوست ، و اين به توليد منى است . و مادّهء منى از كبد مىآيد به سوى گرده و از آن جا به سوى مجراى آن كه رگ پر پيچ و تابى است ميانهء آن و انثيين مىآيد و آن جا نضج و ابيضاض بعد از احمرار مىيابد و از آن جا به انثيين مىرود از جهت تماميّت نضج و تكميل تكوّن منى و اوعيهء منى تماماً در تحت تربيت زهره‌اند كه كوكب ارباب طرب و نشاط است ، چنان كه هر يك از اعضاء سبعهء رئيسه در تحت تربيت هر يكى از كواكب سبعهء سياره‌اند . و غم در جگر : به علَّت آن كه سودا كه موجب غم و حزن است در جگر متكوّن مىشود و وعاى او طحال است كه سپرز گويند . مغز سر : مراد به « عقل » قوهء متصرّفه است ، كه چون عقل او را استعمال كند او را « متفكَّره » گويند و مظهر او وسط دماغ است . و اما خود عقل در ذات خود مجرد است نه در دماغ است و نه در اعضاء رئيسه و مرئوسه . رايحه در أنف و منطق در لسان لهو در نفس و شجاعت در جنان ن ندارد - ك 97 9 جنان : دل . ( ( 1182 ) ) اين تعلَّقها نه بىكيف است و چون * عقلها در دانش چونى زبون ن 255 19 - ك 97 9 كيف است و چون : فارسىِ كيف .