حاج ملا هادي السبزواري
291
شرح مثنوى
( ( 1165 ) ) در من آويزيد تا بازان شويد * گر چه جغدانيد شهبازان شويد ن 255 2 - ك 96 43 تا بازان : يعنى تا آن شويد كه اوّل بوديد . * ( كَما بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ 7 : 29 . ( 1 ) و اگر جمع « باز » باشد خالى از ايطاء نخواهد بود . و اين مثل آن است كه : سين انسان چون كه خيزد از ميان اوّل و آخر نماند غير آن ( ( 1169 ) ) طبل باز من نداى ارجعى * حق گواه من به رغم مدعى ن 255 6 - ك 97 2 ارجعى : اشارت است به كريمهء * ( يا أَيَّتُهَا اَلنَّفْسُ اَلْمُطْمَئِنَّةُ اِرْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً 89 : 27 - 28 ( 2 ) . ( ( 1170 ) ) من نيم جنس شهنشه دور ازو * ليك دارم در تجلَّى نور ازو ن 255 7 - ك 97 3 در تجلَّى : يعنى در مرتبهء ذات هيچ چيز راه ندارد ، و در مقام ظهور مملوّ از آنم و مظهر اعظم آنم . ظهور تو به من است و وجود من از تو فلست تظهر لولاى لم اكن لولاك ( ( 1174 ) ) چون فنا شد ماى ما او ماند فرد * پيش پاى اسب او گردم چو گرد ن 255 11 - ك 97 5 چون فنا شد : يعنى چون تعيّن و اضافهء وجود مطلق به تعيّن ساقط شد ، كه التوحيد اسقاط الاضافات . او ماند فرد : و از نخستين هم مايى ما فنا بود ولى در پندار سرابى بود كه * ( يَحْسَبُه اَلظَّمْآنُ ماءً 24 : 39 ( 3 ) ، به رياضات و ذكرِ مشفوع به فكر ساقط شد . پيش پاى اسب او : كه به يغماى دل و جان بلكه وجودات اين و آن برون تاخته و تيغ قهر وا فنا آخته ، گردم چو گرد : متلاشى و هبا . ( ( 1175 ) ) خاك شد جان و نشانىهاى او * هست بر خاكش نشان پاى او ن 255 12 - ك 97 5 خاك شد : فناء فى الله . نشان پاى او : بقاء با لله . ( ( 1177 ) ) تا كه نفريبد شما را شكل من * نقل و مىنوشيد پيش از نقل من ن 255 14 - ك 97 6 نقل و مىنوشيد : تأويلش تجلَّى جمالى و جلالى بر انسان كامل . پيش از نقل من : يعنى پيش از انتقال من و رجوع من به اصل . و در اين مصراع جناس محرّف است .
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء اعراف ، آيهء 29 . . ( 2 ) قرآن كريم ، سورهء فجر ، آيهء 27 . . ( 3 ) قرآن كريم ، سورهء نور ، آيهء 39 . .