حاج ملا هادي السبزواري
290
شرح مثنوى
وكر : آشيان . ( ( 1145 ) ) او خورد از حرص طين را همچو دبس * دنبه مسپاريد اى ياران به خرس ن 254 4 - ك 96 33 دبس : دوشاب . ( ( 1150 ) ) اينت ماليخولياى ناپذير * اينت لاف خام و دام گول گير ن 254 9 - ك 96 36 گول : ( به ضم گاف فارسى ) : گيج و كودن . ( ( 1155 ) ) شه كند توده به هر شيب و فراز * صد هزاران خرمن از سرهاى باز ن 254 14 - ك 96 38 توده : ( فارسى ) تلّ و پشته از هر چيز . ( ( 1159 ) ) همچو ماه و آفتابى مىپرم * پردههاى آسمانها مىدرم ن 254 18 - ك 96 40 مىدرم : چه آسمانها حجاب نمىشوند شهباز نفس ناطقه را از پرواز به عالم لاهوت ، چه جاى جبروت . ( ( 1160 ) ) روشنى عقلها را فكرتم * انفطار آسمان از فطرتم ن 254 19 - ك 96 41 روشنى : چه ، اول ما خلق الله العقل الكلى . انفطار : انشقاق . چه آسمان شكافته شده و نور عقل كلَّى در نفس كلَّيهء او داخل شده . اين بنا بر آن كه مراد به فطرت ، مبدأ سلسلهء قوس نزول باشد . و اگر مراد خاتمهء سلسلهء قوس صعود باشد ، معنى آن است كه در فطرت مقام توحيد من همهء اشياء عالم امكان فانيند و آسمانها منشقّ و كواكب منكدرند و نيست به جز نور حقيقت . و در كلام جناس اشتقاق است . ( ( 1162 ) ) شه براى من ز زندان ياد كرد * صد هزاران بسته را آزاد كرد ن 254 21 - ك 96 42 آزاد كرد : بستهها آنهااند كه به صراط وجود انسان كامل آمدهاند . * ( إِنَّ هذَا اَلْقُرْءانَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ 17 : 9 ( 1 ) . ( ( 1163 ) ) يك دمم با جغدها دمساز كرد * از دم من جغدها را باز كرد ن 254 22 - ك 96 42 از دم من : ز آتش عشق نخستين قبسم اولين نفخه و آخر نفسم بهر اين گمشدگان از دل و لب آتش قافله بانگ جرسم
--> ( 1 ) - قرآن كريم ، سورهء اسراء ، آيهء 9 . .