حاج ملا هادي السبزواري

286

شرح مثنوى

نيست . و اگر غير ، علَّت غائيّه شود ، براى فعل او ، استكمال او لازم آيد ، با آن كه آن غير هم فعلِ اوست و ايجاد او نيز علَّت غائيّه خواهد . پس سخن قطع نشود تا آن كه خود علت غائيّه نباشد چنان كه علت فاعليه است . ( ( 1071 ) ) ور جهان از يك جهت بىفايده است * از جهتهاى دگر پر عايده است ن 250 18 - ك 95 34 از يك جهت : كه علل امكانيه خلاف مقتضى و مقدره را بخواهند . از جهتهاى دگر : كه اسباب و مسبّبات مقضيّه و مقدره را بخواهند . ( ( 1076 ) ) هست بر مؤمن شهيدى زندگى * بر منافع مردن است و ژندگى ن 251 1 - ك 95 37 زندگىِ : اول حياتست جاودانى ، و دوم زنديقست ، كه زنديق معرّب زندى است ، يعنى منسوب به كتابِ « زند » . و حاصل آن است كه بىفايدگى به نسبت باشد . آتش افروز به خارى نخرد بستان را اجزاى انسان كبير را - مفصول از كل - چون ملاحظه كنى ، قليل الفايده بينى . مثل آن كه ضرورى را مفصول از عمارت ملاحظه كنى . و هر گاه با همهء اجزاى آن ملاحظه كنى فايدهء عظمى بينى ، و دانى كه با استقذارش اگر نباشد عمارت قاصر است . همچنين اگر يك ذره را برگيرى از جاى خلل گيرد همه عالم سراپاى چه نيكو فرموده قائلى . كه : احمقى ديد كافر قتال كرد از خير او ز پير سؤال گفت : هست اندر او دو خير نهان كه نبىّ و ولىّ ندارد آن قاتلش غازيى است در ره دين باز ، مقتول او شهيد و گزين ( ( 1078 ) ) گاو و خر را فايده چه در شكر * هست هر جان را يكى قولى دگر ن 251 3 - ك 95 38 هست هر جان را : چنان كه اهل علم را غذاى يكى برهان است و غذاى يكى خطابه است و برهان مضرّ است براى او ، و غذاى يكى مجادله است . چنان كه در كتاب مجيد فرموده : * ( اُدْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَاَلْمَوْعِظَةِ اَلْحَسَنَةِ وَجادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ 16 : 125 ( 1 ) . و اهل معرفت را غذاى يكى تعريف است و غذاى يكى عشق و غذاى يكى درد . ( ( 1079 ) ) ليك گر آن قوت بر وى عارضى است * پس نصيحت كردن او را رايضى است ن 251 4 - ك 95 39 رايض : از رياضت است ، به معنى رام كردن ستوران .

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء نحل ، آيهء 125 . .