حاج ملا هادي السبزواري
280
شرح مثنوى
اشراقيون عقلى را كه مربّى انسان است ، « انسان الهى » نامند ، همانا كه مراد حضرت از « آدم اول » او باشد . ( ( 977 ) ) اين عرضها از چه زاييد از صور * وين صور هم از چه زايد از فكر ن 246 11 - ك 94 9 اين عرضها : در اين عالم . از چه زاييد از صور : علميهء ما ، و آنها از صور علميهء نفوس فلكيّه . و مراد به « فكر » صور عقليهء عقول كليّه است . ( ( 979 ) ) عالم اول جهان امتحان * عالم ثانى جزاى اين و آن ن 246 13 - ك 94 10 عالم اول : اين جهان كه دار العمل است . عالم ثانى : كه برزخيّات و اُخرويّات باشد . ( ( 982 ) ) اين عرض با جوهر آن بيضه است و طير * اين از آن و آن از اين زايد به سير ن 246 16 - ك 94 11 به سير : از طيران به جهت روزى ، و نزوان فحل بر انثى و استكمالات در كيفيات و اكوان بيضه همه حركت است و عرض ، كه به « سير » تعبير شده . ( ( 985 ) ) ز آنك گر پيدا شدى اشكار فكر * كافر و مؤمن نگفتى جز كه ذكر ن 246 19 - ك 94 13 اشكار : اگر به كسر همزه و كسر راء بخوانيم ، شكار كمند فكر مراد است . و اگر به فتح همزه و سكون راء بخوانيم ، مخفف « آشكارا » باشد . و در بعض نسخ ، « اشكال » ديدم ، چون اشكال اربعه مىشود كه در معقولات كلَّيه گويند ، يا مراد برازخ افكار متعلَّقه به عمل باشد . ( ( 987 ) ) كى در اين عالم بت و بتگر بدى * چون كسى را زهرهء تسخر بدى ن 246 21 - ك 94 14 بت و بتگر بدى : يا كى عاصى و آمرزيده شده بودى ؟ آرايش رحمت از گنه كردن ماست ( ( 988 ) ) پس قيامت بودى اين دنياى ما * در قيامت كى كند جرم و خطا ن 246 22 - ك 94 14 پس قيامت بودى : و لازم آمدى كه خداى تعالى ، نشاهء اولى خلق نكردى و خالق نبودى و ستّار نبودى و غير اين از محالات . ( ( 992 ) ) تو نشانى ده كه من دانم تمام * ماه را بر من نمىپوشد غمام ن 247 4 - ك 94 16 غمام : ابر .