حاج ملا هادي السبزواري

281

شرح مثنوى

( ( 994 ) ) گفت شه حكمت در اظهار جهان * آن كه دانسته برون آيد عيان ن 247 6 - ك 94 17 آن كه دانسته : يعنى حكمت آن است كه دانستها عيان گردد ، چنان كه حق فرموده لِكَى اُعرَفَ ( 1 ) . و « معرفت » ، شناسايى عيانى است . يعنى او وجود رابطى پيدا كند براى عارفين ، چه عارفيّت اينها بايد حضورى باشد و معروفيّت او بايد بذاته باشد . بلكه فناء محض و محق صرف باشد . پس شاه نيز دانش داشت و عيان مىخواست . ( ( 995 ) ) آنچ مىدانست تا پيدا نكرد * بر جهان ننهاد رنج طلق و درد ن 247 7 - ك 94 18 طلق : درد زاييدن . ( ( 998 ) ) پس كلابه تن كجا ساكن شود * چون سر رشتهء ضميرش مىكشد كلابهء تن : از قبيل اضافهء لجين الماء و ذهب الاصيل است . و « كلابه » اگر چه به معنى كلافه است كه ريسمانى است كه بر چرخه پيچند ، ليكن خودِ چرخه را نيز كلابه گويند ، و اين مشبه به است . چه ، تن در حركت است ، مانند چرخه به سبب محركى كه ضمير نفس باشد . و محرّكِ غير متحرّك ، حقّ است . ( ( 999 ) ) تاسهء تو شد نشان آن كشش * بر تو بىكارى بود چون جان كنش ن 247 11 - ك 94 21 جان كنش : جان كندن . چه ، « شين » در فارسى ، حرف مصدرى نيز باشد ، چون دانش و بينش و كشش . ( ( 1000 ) ) اين جهان و آن جهان زايد ابد * هر سبب مادر اثر زايد ولد ن 247 12 - ك 94 21 هر سبب مادر : از باب تغليب بر پدر است . و از اينجاست كه افلاك و عناصر را ، « آباء و امهات » ، و مركَّبات را « مواليد » گويند . و لوح محفوظ را نسبت به الواح جزئيه - كه آثار اويند - « امّ الكتاب » گويند . و مقدمتين را گاه « عقيم » و گاه « منتج » ، و مطلوب را « نتيجه » گويند . و اگر در لسان حقّانى بر عيسى - عليه السلام - اين اطلاق شده ، همانا كه از اينجا باشد . و الله يعلم ( ( 1001 ) ) چون اثر زاييد آن هم شد سبب * تا نزايد او اثرهاى عجب ن 247 13 - ك 94 22 اثرها : از وجهى مسبّبند و از وجهى سببند و چون حفده‌اند . ( ( 1002 ) ) اين سببها نسل بر نسل است ليك * ديده اى بايد منوّر نيك نيك ن 247 14 - ك 94 22 ديده اى بايد منوّر : كه سببيت همه را به تسبيب اصل - كه مسبّب الاسباب است - ببيند .

--> ( 1 ) اللؤلؤ المرصوع - ص 61 . .