حاج ملا هادي السبزواري
272
شرح مثنوى
( ( 883 ) ) من نبينم روى خود را اى سمن * من ببينم روى تو تو روى من ن 242 4 - ك 92 35 سمن : ( به سين مهمله ) و اينكه قرار خدايى است كه كس روى خود را نبيند رمز سبحانى است كه خودى خود را مبين و خود را مپرست ، كه خود پرست بدتر است از بت پرست . و جنبهء أمرى و روح الله خود را بشناس كه مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ رَبَّه ( 1 ) . بر خلاف آنان كه خود را جسد مىدانند و جنبهء طبع را مىپرورانند . فَأينَ البَيضاء مِن ذَرَّةِ الهَبا ؟ * ( نَسُوا الله فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ 59 : 19 ( 2 ) . ( ( 886 ) ) نور حسّى نبود آن نورى كه او * روى خود محسوس بيند پيش رو ن 242 7 - ك 92 37 نور حسّى نبود : نور علم حضورى بود از براى آنان كه علم حضورى بوجود پيدا كنند به طور فناء در وجود حقيقى . پس علم او فانى در علم حق است و علم حق به معنى و صورت - جميعاً - حضورى است . ( ( 890 ) ) عيب او مهر و وفا و مردمى * عيب او صدق و ذكا و هم دمى ن 242 11 - ك 92 39 عيب او مهر و وفا : اين از قبيل استثناء از مدح است به ما يشبه الذم كه از محسّنات بديع است كه مىفهماند اين را كه ممدوح بالغ در مدح است به حدّى كه اگر عيب جويى كنى نيابى ، و اگر خواهى از مدح استثنايى كنى باز مدح استثنا شود ، مثل قول نبى ( ص ) : أَنَا أفصَحُ النّاسِ بَيدَ أنّى مِن قَرَيشٍ ( 3 ) . يعنى من فصيحترين خلقم ، مگر اينكه از قريشم . و قريشى بودن هم مدح است . و قول شاعر : وَ لا عَيبَ فيهِم غَيرَ أنَّ سُيُوفَهُم بِهِنَّ فُلُولٌ مِن قِراعِ الكَتايِبِ يعنى عيبى در ممدوحين اين شاعر نيست بجز اينكه شمشيرها شان كند است ، بس كه كوفتهاند آنها را بر لشكرها . ( ( 893 ) ) ور بديدى كى به جان بخلش بدى * بهر يك جان كى چنين غمگين شدى ن 242 14 - ك 92 40 ور بديدى : يعنى اگر ديدِ توحيد داشتى . . . ( ( 897 ) ) جور جمله از عوضها ديدن است * ده عوض ديدن ضد ترسيدن است ن 242 18 - ك 92 42 ده عوض : اشارت است به كريمهء : * ( مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَه عَشْرُ أَمْثالِها 6 : 160 ( 4 ) . ( ( 898 ) ) بخل ناديدن بود اعواض را * شاد دارد ديد در خواض را ن 242 19 - ك 93 1
--> ( 1 ) كنوز الحقائق 9 - عوالى اللآلي ، ج 4 ، ص 102 . . ( 2 ) قرآن كريم ، سورهء حشر ، آيهء 19 . . ( 3 ) عوالى اللآلي ، ج 4 ، ص 120 : انا افصح العرب و العجم . . ( 4 ) قرآن كريم ، سورهء انعام ، آيهء 160 . .