حاج ملا هادي السبزواري
273
شرح مثنوى
اعراض : جمع عرض . خواض : ( به خاء و ضاد معجمتين ) از خوض ، به معنى فرو رفتن است در آب . صيغهء مبالغهء خائض است ، يعنى غوّاص . ( ( 899 ) ) پس به عالم هيچ كس نبود بخيل * ز انك كس چيزى نبازد بىدليل ن 242 20 - ك 93 1 هيچ كس نبود بخيل : چه بخل ، نديدنِ عوض بود ، و هيچ كس بىبديل كارى نكند . يعنى جود عالميان چنين است . و مولوى به لفظ عالم اشارت فرموده به اين معنى . و امّا جود حقيقى كه جود خالق عالم و عالميان است ، بخشش است بدون عوض و غرض . چه ، اگر به عوضى باشد معامله خواهد بود . اگر چه عوض از جملهء معانى باشد ، و استكمال حق لازم آيد . و اشارت به اين است قولش : ( ( 906 ) ) آن خدايى كه فرستاد انبيا * نه به حاجت بل به فضل و كبريا ن 243 6 - ك 93 6 نه به حاجت بل به فضل و كبريا : در بعث انبياء ، كه علت فاعلى و غايى ايشان ، خودِ ذات اقدس است . ( ( 908 ) ) پاكشان كرد از مزاج خاكيان * بگذرانيد از تك افلاكيان ن 243 8 - ك 93 7 از تك افلاكيان : چه افلاكيان به حسب نفوس جزئيه منطبعند در مادهء فلكيه ، و به حسب نفوس كلَّيه ، اگر چه تجرّد دارند - چه تعقل كلَّيات و عقول مشبّه به خود را مىكنند - ولى تجرّد تام كه مجردات تامهء مرسله دارند ، ندارند و نخواهند داشت . چه دايم محرك اجساد خودند كه فيض الله غير منقطع است . و كلمات الله التكوينية لا تنفد و لا تبيد . و حركات آنها و اضواء و اوضاعشان روابط حوادثند به قديم - تعالى . و امّا نفوس انسيهء قدسيّه - خصوصاً كلَّيهء الهيه و عقول كلَّيهء نبويه و ولويه - پس مجرّد تام و غنى مىشوند از مادّه و متعلق ، بلكه از ماهيّت . لمؤلفه : به جان باشد سپهرت گوى چوگان به تن گر قبضه اى زين خاكدانى كه دايم جان او انباز جسم است تو آخر خارج از كون و مكانى ( ( 910 ) ) آن سنا برقى كه بر ارواح تافت * تا كه آدم معرفت ز ان نور يافت ن 243 10 - ك 93 8 آن سنا برقى : اشارت است به كريمهء * ( يَكادُ سَنا بَرْقِه يَذْهَبُ بِالأَبْصارِ 24 : 43 ( 1 ) . يعنى نزديك است كه روشنى نور او ببرد انوار چشمها را . ( ( 911 ) ) آن كز آدم رست دست شيث چيد * پس خليفه اش كرد آدم كان بديد ن 243 11 - ك 93 9
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء نور ، آيهء 43 . .