حاج ملا هادي السبزواري

271

شرح مثنوى

( ( 853 ) ) نور گوهر نور چشم ما شدى * هم سؤال و هم جواب از ما بدى ن 240 17 - ك 92 18 نور چشم ما شدى : يعنى هر گاه ديده شدى . به خلاف آن كه ديده نشود ، و همين ، شنيده شود اوصاف او . ( ( 855 ) ) راست گردان چشم را در ماهتاب * تا يكى بينى تو مه را نك جواب ن 240 19 - ك 92 19 نك جواب : يعنى اينك جوابِ حالى ، كه بهتر است از جوابِ قالى . ( ( 859 ) ) در شنود گوش ، تبديل صفات * در عيان ديده‌ها تبديل ذات ن 241 1 - ك 92 21 تبديل صفات : يعنى در ايمان به غيب كه از راه گوش بيايد ، تبديل صفات مؤمن مستمع مىشود . و در ايمان عيانى شهودى ، تبديل ذات مؤمن ، مشاهد مىشود . ( ( 860 ) ) ز آتش ار علمت يقين شد از سخن * پختگى جو در يقين منزل مكن ن 241 2 - ك 92 21 ز آتش ار علمت : يعنى اذعان و تصديق به آتش ، اقسام دارد : بعضى از آنها آن كه فرضاً كسى آتش را نديده باشد ، ليكن بشنود اوصاف او را ، كه نار چيزى است كه به هر چيز مىرسد او را متشبّه به خود مىسازد ، بلكه او را فانى مىنمايد و مسخن و منضج و معدل است و حوالى خود را روشن مىكند ، و در شب تار خليفهء انوار عِلويه است . پس مستمع ، ظنّى يا علمى پيدا كند به آتش ، و اين ايمان تقليدى است به آتش . و امّا ايمان عيانى و شهودى به آتش آن است كه حجاب برخيزد و آتش را مشاهده كند ، بلكه چون حديدهء محماة متصف به صفات آتش شود ، چنان كه فرموده : ( ( 861 ) ) تا نسوزى نيست آن عين اليقين * اين يقين خواهى در آتش در نشين ن 241 3 - ك 92 22 تا نسوزى نيست آن عين اليقين : به معنى اعمّ « إنَّ هذا لَهُوَ حَقُّ اليَقينُ » ( 1 ) . ( ( 863 ) ) گوش چون ناقد بود ديده شود * ور نه قل در گوش پيچيده شود ن 241 4 - ك 92 22 چون ناقد : ( به قاف ) : نقد شناس . و اين بهتر است از آن كه به فاء و ذال معجمه [ نافذ ] بخوانيم . قل : مخفّف قلَّهء كوه . كلام خبرى است . و مىشود نفرين باشد ، و اين أملَح است . ( ( 871 ) ) بهر كيكى نو گليمى سوختن * نيست لايق از تو ديده دوختن ن 241 14 - ك 92 28 بهر كيكى : استفهام انكارى است .

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء واقعه ، آيه 95 . .