حاج ملا هادي السبزواري
204
شرح مثنوى
( ( 3682 ) ) آن عدم را او هماره بنده است * كار كن ديوا سليمان زنده است ن 182 1 - ك 72 4 هماره : مخفف همواره . بنده است : يعنى اجل مأمور است كه همه را بگيرد و همه را فانى مىكند . كار كن ديوا . . . : اين و چند بيت بعد از اين تحذير و تخويف از رفتن به طريق نقصان است . ( ( 3683 ) ) ديو مىساز و جفان كالجواب * زهره نى تا دفع گويد يا جواب ن 182 2 - ك 72 4 جفان كالجواب : جمع جابيه ، حوض بزرگ ، مشتق از جباية به معنى جمع آورى . اشارت است به كريمهء * ( يَعْمَلُونَ لَه ما يَشاءُ مِنْ مَحارِيبَ وَتَماثِيلَ وَجِفانٍ كَالْجَوابِ وَقُدُورٍ راسِياتٍ 34 : 13 . ( 1 ) يعنى ديوان مىساختند از براى سليمان آن چه مىخواست از منظرهها و تصويرها و قدحها مثل حوضهاى بزرگ و ديگهاى بزرگ بلند . ( ( 3686 ) ) هر چه جز عشق خداى احسن است * گر شكر خوارى است آن جان كندن است ن 182 5 - ك 72 6 هر چه جز عشق : چون قدرى از مقام « خوف » فرمود ، آمد به مقام اولياء كه * ( لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ 10 : 62 ( 2 ) و در هر كارى به جز قرب حق تعالى هيچ نمىخواهند . خلاف طريقت بود كه اوليا تمنا كنند از خدا جز خدا . قال على عليه السلام ما عَبَدتُكَ خَوفاً مِن نارِكَ وَلا طَمَعَاً لِجَنَّتِكَ بَل وَجَدتُكَ اَهلًا لِلعِبادَةِ فَعَبَدتُكَ . ( 3 ) ( ( 3687 ) ) چيست جان كندن سوى مرگ آمدن * دست در آب حياتى نازدن ن 182 6 - ك 72 6 سوى مرگ آمدن : يعنى مردن دست خالى از آب حيات عشق دوست حقيقى و از خدا غير خدا را خواستن . ( ( 3688 ) ) خلق را دو ديده در خاك و ممات * صد گمان دارند در آب حيات ن 182 7 - ك 72 7 خلق را : يعنى خلق نقش بند عالم خاكىاند و مىروند و مىميرند . صد گمان دارند : خاصه سوء الظن ، مثل آن كه عذاب لازم فعل خود است ، و گمان مىكنند كه از خارج است و از جهت تشفّى منتقم است وَهُوَ غَنِّىٌ عَنِ العالَمينَ وَاَرحَمُ الرَّاحِمينَ وَليَحسنُ الظَّنُ بِالرَّبِ « خلق رستند از تو من ترسم ز خود . . . »
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء سباء ، آيهء 13 . ( 2 ) قرآن كريم ، سورهء يونس ، آيهء 62 . ( 3 ) عوالى اللآلي ، ج 2 ، ص 11 .