حاج ملا هادي السبزواري
191
شرح مثنوى
حمالشان : يعنى نورى است جذّاب و خطَّاف ايشان به اوج جبروت و فناء لاهوت . احمالشان : احمال جمع حمل . يعنى بار . ( ( 3448 ) ) گفت ايزد يحمل اسفاره * بار باشد علم كآن نبود ز هو ن 170 16 - ك 68 13 گفت ايزد : در حق يهود كه مثل حمارند . يحمل اسفاره : ( 1 ) يعنى نصيبش كشيدن سنگينى كتابهاست و از مضامين اطلاع ندارد . ( ( 3449 ) ) علم كان نبود ز هو بىواسطه * آن نپايد همچو رنگ ماشطه ن 170 17 - ك 68 14 بىواسطه : سابق نقل كرديم از ابا يزيد كه فرموده : اَخَذتُم عِلمُكُم مَيَّتاً . . . ماشطه : و مشاطه آن كه آرايش مىكند عروس را ، خصوصاً موى را شانه مىكشد ، چه ، ماشطه از مشط مأخوذ است ، كه عرب شانه را مشط گويد . و رنگ ماشطه مثل رنگ غازه ماليدن و غير آن . ( ( 3450 ) ) ليك چون اين بار را نيكو كشى * بار بر گيرند و بخشندت خوشى ن 170 18 - ك 68 14 ليك چون : يعنى علم كسبى را اگر به شرايط مزاول باشى علم اليقينِ مؤدى به عين اليقين و حق اليقين شود . ( ( 3451 ) ) هين بكش بهر خدا اين بار علم * تا شوى راكب تو بر رهوار علم ن 170 19 - ك 68 15 هين بكش : اگر بهر خدا باشد - چنان كه در بعض نسخ است - امر است . و اگر بهر هوا باشد - چنان كه در بعض نسخ است - مكش باشد ، به صيغهء نهى . ( ( 3453 ) ) از هواها كى رهى بىجام هو * اى ز هو قانع شده با نام هو ن 170 21 - ك 68 16 با نام هو : كه محض ايمان به غيب باشد مگر وجودت نام « هو » شده باشد كه در اخبار ائمه وارد است كه : نَحنُ الأَسماءُ الحُسنى كه آن ايمان عيانى خواهد بود . ( ( 3454 ) ) از صفت وز نام چه زايد خيال * و آن خيالش هست دلال وصال ن 171 1 - ك 68 17 از صفت وز نام : يعنى مجرد مفهوم اينها . ( ( 3455 ) ) ديدهء دلال بىمدلول هيچ * تا نباشد جاده نبود غول هيچ ن 171 2 - ك 68 17 غول : مطلق راه زن . و مراد آن است كه لازم به ملزوم نشود . ( ( 3457 ) ) اسم خواندى رو مسمى را بجو * مه به بالا دان نه اندر آب جو ن 171 4 - ك 68 18
--> ( 1 ) اقتباس از قرآن كريم ، سورهء جمعه ، آيهء 5 .