حاج ملا هادي السبزواري

187

شرح مثنوى

محركات عقليه است از جهت عشق به حق متعال . ( ( 3332 ) ) گردش اين قالب همچون سپر * هست از روح مستّر اى پسر ن 165 3 - ك 66 9 مستّر : پنهان . ( ( 3335 ) ) گاه جيمش مىكند گه حا و دال * گاه صلحش مىكند گاهى جدال ن 165 6 - ك 66 11 گاه جيمش مىكند : يعنى جان اين نفس را مادهء حروف مقطعه مىكند در مقاطع ، و همچنين مادهء حروف مركبه اش مىكند ، گاه حرف صلح مىشود و گاه حرف جدال مىشود . پس نفس انسانى يكى بيش نيست و اين همه اطوار گوناگون دارد كه حروف سى و دوگانه باشد . بيست و هشت عربى و چهار فارسى كه پ و چ و ژ و گ باشد و چون تركيب شوند اين هم كتب مولد شوند و اين همه تأثيرات و تنظيمات در عالم و عالميان از اين سى و دو حرف پيدا شود . ( ( 3338 ) ) گفت المعنى هو الله شيخ دين * بحر معنيهاى رب العالمين ن 165 9 - ك 66 13 گفت المعنى : للمؤلف فى هذا المعنى : يا من هو نور اعين ايقاظ يا من هو روح انفس حفاظ سبحانك است قائلًا بالثانى أنت المعنى و كلنا الفاظ ( ( 3340 ) ) حملها و رقص خاشاك اندر آب * هم ز آب آمد به وقت اضطراب ن 165 11 - ك 66 14 حملها و رقص : متصل است به « بحر روان » . و در بعض نسخ نه چنين است . ( ( 3341 ) ) چون كه ساكن خواهدش كرد از مرا * سوى ساحل افكند خاشاك را ن 165 12 - ك 66 15 مرا : ستيزه . ( ( 3347 ) ) خويش بين چون از كسى جرمى بديد * آتشى در وى ز دوزخ شد پديد ن 165 20 - ك 66 19 جرمى بديد : به اثبات ، نه نفى . ( ( 3348 ) ) حميت دين خواند او كبر را * ننگرد در خويش نفس گبر را ن 165 21 - ك 66 20 كبر را : اول به كسر كاف عربى و دوم به فتح گاف فارسى . ( ( 3362 ) ) خاصه رنجور و ضعيف آواز شد * ليك بايد رفت آن جا نيست بد ن 166 14 - ك 66 29 نيست بُد : چاره . مثل لا بّد . ( ( 3365 ) ) من بگويم شكر چى خوردى ابا * او بگويد شربتى يا ماش با ن 166 17 - ك 66 30