حاج ملا هادي السبزواري

182

شرح مثنوى

( ( 3190 ) ) مىرود اين هر دو كار از اوليا * بىخبر زين هر دو ايشان چون صدا ن 158 6 - ك 63 32 مىرود اين هر دو : يعنى خوف و حزن . ( ( 3191 ) ) گر صدايت بشنواند خير و شر * ذات كه باشد ز هر دو بىخبر ن 158 7 - ك 63 32 ذات كه : مخفف كوه ، و در نسخ چاپ « ذات او » باشد ، و حسنى ندارد . ( ( 3201 ) ) آينهء هستى چه باشد نيستى * نيستى بگزين گر ابله نيستى ن 158 9 - ك 64 4 آينهء هستى چه باشد نيستى : حتى آن كه آينهء صورت ظاهريه هم هستى ندارد ، چه ، آينه آلت لحاظ است نه ملحوظ بالذات كه اگر ملحوظ بالذات باشد آينه نخواهد بود . مثل آن كه هر گاه ملاحظه كنى كه اين آينه بلور است يا آبگينه ، يا آن مرآت خيال است يا حس مشترك يا غير اينها ، حجاب مىشود از رؤيت و درك عكوس . و همچنين عكوس هر گاه هستى استقلالى داده شوند ، بلكه همه هستى عاكسند . پس همهء عكسها كه در بيت المرآت زليخا بود هستى يوسف بود . بهر آن كه نيستى پالودگى است و آن چه اين هستى همه آلودگى است ن ندارد - ك 64 6 پالودگى : صاف شدن از غش . ( ( 3205 ) ) چون كه جامه چست و دوزيده بود * مظهر فرهنگ درزى چون شود ن 159 1 - ك 64 7 فرهنگ : علم و خرد . ( ( 3206 ) ) ناتراشيده همى بايد جذوع * تا دروگر اصل سازد از فروع ن 159 2 - ك 64 7 جذوع : شاخهاى درخت . دروگر : به ضم اول و ثانى ، نجّار . ( ( 3209 ) ) خوارى و دونىّ مسها بر ملا * گر نباشد كى نمايد كيميا ن 159 5 - ك 64 9 دونى : پستى به حسب رتبه . ( ( 3216 ) ) علت ابليس انا خيرى بدست * وين مرض در نفس هر مخلوق هست ن 159 12 - ك 64 12 علت : ناخوشى . * ( أَنَا خَيْرٌ مِنْه خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَخَلَقْتَه مِنْ طِينٍ 38 : 76 . ( 1 ) گفت ابليس كه من بهترم از آدم كه خلق كرده مرا از آتش و خلق كرده اى آدم را از گِل .

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء ص ، آيهء 76 .