حاج ملا هادي السبزواري
183
شرح مثنوى
( ( 3220 ) ) هست پير راه دان پر فطن * جوىهاى نفس و تن را جوى كن ن 159 16 - ك 64 14 فطن : زيركى . ( ( 3223 ) ) بر سر هر ريش جمع آمد مگس * تا نبيند قبح ريش خويش كس ن 159 19 - ك 64 16 قبح ريش : اگر مقابل حسن باشد معلوم است ، و اگر به ياء ما قبل مكسور باشد به معنى چرك زخم است . ( ( 3224 ) ) آن مگس انديشهها و آمال تو * ريش تو آن ظلمت احوال تو ن 159 20 - ك 64 17 انديشهها : يعنى كثرت مشاغل دنيويه نمىگذارد كه قبح ظلمت احوال خود را برسى ، چنان كه خدارت عضو خود كه حس لمس ندارد مانع است از احساس به ناملايمها كه در آن عضو باشد . ( ( 3240 ) ) كرده حق ناموس را صد من حديد * اى بسى بسته به بند ناپديد ن 160 17 - ك 64 27 ناموس را : يعنى صيت و آوازهء او را در نظر او به مقدار صد من آهن كرد . به بند ناپديد : بدون واو عطف و كسر دالِ بند . ( ( 3241 ) ) كبر و كفر آن سان ببست آن راه را * كه نيارد كرد ظاهر آه را ن 160 18 - ك 64 28 كبر و كفر : يعنى تكبر و كفر او بدان سان . . . ( ( 3242 ) ) گفت اغلالا فهم به مقمحون * نيست آن اغلال بر ما از برون ن 160 19 - ك 64 28 گفت اغلالا : اشارت است به قول حق تعالى * ( إِنَّا جَعَلْنا فِي أَعْناقِهِمْ أَغْلالًا فَهِيَ إِلَى اَلأَذْقانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ وَجَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ 36 : 8 - 9 ( 1 ) يعنى قرار داديم در گردنهاى ايشان غلها پس تا زنخها مندرجند و قرار داديم از پيش روى ايشان سدّ و از پشت سر ايشان . پس در حجابند و نابينا . حاصل آن غلها علايق دنياست كه نفس را در شكنجه كرده و پردههاى غفلت است كه او را محتجب و بىبصيرت ساخته . ( ( 3259 ) ) من غلام آن كه اندر هر رباط * خويش را و اصل نداند بر سماط ن 161 15 - ك 65 6 سماط : صف . و اينجا مراد صف مردان است . ( ( 3265 ) ) سبزها گويند ما سبز از خوديم * شاد و خندانيم و بس زيبا خديم ن 161 21 - ك 65 9 زيبا خديم : خدّ ، رخسار .
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء يس ، آيهء 7 و 8 .