حاج ملا هادي السبزواري
168
شرح مثنوى
تمام بيت : در بعض نسخ چنين است : چون بيابد مؤمنى زرين وثن مىنبگذارد و را بهر شمن وثن : بت ، و شمن ( فارسى ) بت پرست . ( ( 2901 ) ) ز انكه صوفى با كر و با فرّ بود * هر چه آن ماضى است لا يذكر بود ن 144 2 - ك 58 28 لا يذكر بود : چون كه آن كه با فّر و جاه معنوى است حىّ است و تابع الحى نه ميت ، و وجود است و اين الحال نه ابن الماضى و ماضىها را در آينهء حال مىبيند ، چنان كه آدم و حوّا و ذريه را در روح و نفس و قلب گفتيم در همين حكايت ، همچنين حكايت كشتى نوح كه : هر دلى را نوح كشتيبان شناس صحبت اين قوم را طوفان شناس و حكايت ابراهيم و موسى و عيسى و امثالشان را در اولياء خدا ، بلكه در خود ، بشناس ، چه ، در تو در مقام توحيد كلمهء ابراهيميه و در مقام مؤدبيت كلمهء موسويه و در مقام سماويت و روحانيت تامّه كلمهء عيسويه و در مقام جمعيت تامّه كلمهء محمديه ( ص ) هست كه بايد به فعليت انجامد . پس معنى كلام آن است كه قوه و استعداد در آن كمالات ماضيه لا يذكر بود . چون بود فكرش همه مشغول حال نايد اندر ذهن او فكر مآل ن ندارد - ك 58 28 فكر مآل : فكر مستقبل . ( ( 2902 ) ) هم عرب ما هم سبو ما هم ملك * جمله ما يؤفك عنه من افك ن 144 3 - ك 58 29 جمله ما يؤفك عنه من افك : اقتباس است از آيهء شريفه كه : * ( يُؤْفَكُ عَنْه مَنْ أُفِكَ 51 : 9 ( 1 ) و آيهء شريفه معنىاش اين است كه منصرف مىشود از ايمان و قرآن كسى كه مصروف است از خيرات جميعاً و در اين اقتباس معنى آن است كه جمله اين عرب و سبو و ملك چيزىاند كه مصروف مىشود از اينها و منتقل مىشود سبوى عقل و نفس و طبع و لطيفهء سرّيه و خفويه خود انسان حقيقى ، كسى كه مصروف بوده است در سابقهء ازل . ( ( 2903 ) ) عقل را شو دان و زن را حرص و طمع * اين دو ظلمانى و منكر عقل شمع ن 144 4 - ك 58 29 اين دو : نفس و طبع . ظلمانى و منكر : به كسر كاف يا فتح . عقل شمع : نور الله . ( ( 2904 ) ) بشنو اكنون اصل انكار از چه خاست * ز انكه كل را گونه گونه جزوهاست ن 144 5 - ك 58 30
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء ذاريات ، آيهء 9 .