حاج ملا هادي السبزواري
169
شرح مثنوى
گونه گونه : يعنى جزوهاى رنگارنگ مختلف و شأنهاى متفنن . پس : ( ( 2905 ) ) جزو كل نه جزوها نسبت به كل * نى چو بوى گل كه باشد جزو گل ن 144 6 - ك 58 30 جزو كل نه : يعنى غيريت است و همچنين . جزوها نسبت به كل : يعنى جزوها هر يك با ديگرى مغايرند . مراد به كل ثانى ، كل افرادى است و بهتر آن است كه كل ثانى هم كل مجموعى باشد كه تعبير است از وجود بسيط محيط . و معنى چنين باشد كه منشأ انكارها آن است كه تا جزو ، كل نشده و لااقل جزوها نسبت به كل مناسبت تخلقى و سنخيت پيدا نكردهاند مانند جزويت و سنخيت بوى گل با گل بلكه مناسبت لطافت سبزه و لطافت گل و سنخيتشان و مناسبت بانگ قمرى و بانگ بلبل بلكه جزويت اين از آن يعنى اجزاء نظام در نظر ناظر بلكه سالك پيوسته نشده و مفصول ادراك مىشوند نه مانند گل دستهء واحد يا بستان واحد مربوط الاجزاء بعضى به بعض چنان كه : ( ( 2906 ) ) لطف سبزه جزو لطف گل بود * بانگ قمرى جزو آن بلبل بود ن 144 7 - ك 59 1 لطف سبزه : اشارت است به اين مثال يا قلاده كه جواهر و دانههاى ثمين او در رشتهء واحد كشيده شده باشند كه « لا انفصام لها » انكار است و توحيد نيست . بلكه انسان كامل مثل اعلى است كه اجزاى وجود و لطايف سبع او بالفعل شدهاند و در رباط واحد منسلك شدهاند ، بلكه « متحد جانهاى شيران خداست » . ( ( 2910 ) ) احتماها بر دواها سرورست * ز انكه خاريدن فزونى گرست ن 144 11 - ك 59 3 احتماها بر دواها : اشارت است به كلام بعض اكابر كه : « المعدة معدن كل داء و الحمية رأس كل دواء » يعنى معده محل هر دردى است و پرهيز سر و سرور هر دوايى است . احتما و حمية پرهيز را گويند . ( ( 2914 ) ) اولا بشنو كه خلق مختلف * مختلف جانند از يا تا الف ن 144 15 - ك 59 5 از يا تا الف : از ى تا الف در تركيب ابتثى بلكه از الف تا الف زيرا كه بنيهء يا كه خاتمه است در اين تركيب الف است پس الف ، اول و آخر است . ( ( 2915 ) ) در حروف مختلف شور و شكى است * گر چه از يك روز سر تا پا يكى است ن 144 16 - ك 59 6 يكى است : از آن رو كه اصل همه در حروف نطقيه نفس ( به فتح فاست ) و در كتيبه نقطه سياله است و روى ديگر اختلاف اشكال و اهمال و اعجام و قلَّت و كثرت نقاط و وضع آنهاست . و آن كه بعضى از مركبات حمد است و بعضى ذمّ و بعضى جدّ است و بعضى هزل و مانند اينها . و هزل ، ياوه ، و جدّ مقابل آن .