حاج ملا هادي السبزواري
134
شرح مثنوى
خوش كننده است و خوش و عين خوشى : يعنى چنان كه روح مجرد علم حضورى دارد به خود و در اين علم ، خود عالم و خود معلوم و خود عين علمى است قائم بالذات و در باب خواستن خود و عشق به خود ، خود عاشق و خود معشوق و خود عين عشق قائم بالذات است و هر چه را كه مىخواهد از قوى و اعضا و ملايمات اينها همه را به واسطهء خود مىخواهد و عشق به اينها مضمن است در عشق به خود و باطن ذات خود ، پس همچنين ملذّ و ملتذّ و لذّت است و خوشى جان كامل از صور خوشى از نگارنده است . بىخوشى نبود خوشى : چه سلب شىء از نفس محال است و ذاتى تخلف نمىكند و عارض تخلف مىكند كه فرمود : چون تو شيرين از شكر باشى بود . . . مرتشى : رشوت گيرنده ، مخاطب را به اين اسم خوانده است چه مردم رشوت گيرندهاند زيرا كه اين لذتها و خوشيها كه به نفس حيوانيه مىرسد مثل رشوت و اجرت است تا زير بار عملها برود مثل التذاذات ذائقه براى اكل و شرب و التذاذات ديگر براى مباشرت و استخلاف و غير اينها براى غير اينها . ( ( 1985 ) ) لا بود چون او نشد از هست نيست * ز انكه طوعاً لا نشد كرهاً بسى است ن 97 20 - ك 41 8 ز انكه طوعاً لا نشد : يعنى موت اختيارى نشد كه حضرت فرمود : « مُوتُوا قَبلَ أَن تَموُتوُا » ( 1 ) موت طبيعى كه همه را مىگيرد ، * ( « كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ اَلْمَوْتِ » 3 : 185 ( 2 ) عظمى ندارد ، عظم كار در اختيار است . ( ( 1986 ) ) جان كمال است و نداى او كمال * مصطفى گويان ارحنا يا بلال ن 97 21 - ك 41 8 جان كمال است و نداى او كمال : چون در بيان نفحات ربانيه گفتيم كه خود نفوس كليهء اوليا انفاس رحمانيه و كلمات قدسانيهء حقند و نفحات عطريهء اويند و همچنين انفاس متبركهء اوليا و بيانات شافيهء ايشان پس مىرسى قول مولوى را كه : جان كمال است و نداى او كمال . ارحنا يا بلال : راحت بده ما را اى بلال به ذكر حبيب و به سرودن بر گلبن حقيقت ( ( 1992 ) ) عشق و جان هر دو نهانند و ستير * گر عروسش خواندهام عيبى مگير ن 98 6 - ك 41 12 عشق و جان هر دو نهانند و ستير : اِذا تَمَّ العِشقُ هُوَ الله . و ستير : مستور . ( ( 1995 ) ) عيب باشد كو نبيند جز كه عيب * عيب كى بيند روان پاك غيب ن 98 9 - ك 41 13 عيب كى بيند : چه وجود خير و حسن و كمال و بهاء است در همهء مراتب به اعتبار جهت وجود و
--> ( 1 ) المنهج القوى ، ج 4 ، ص 312 . ( 2 ) قرآن كريم ، سورهء آل عمران ، آيهء 185 .