حاج ملا هادي السبزواري

135

شرح مثنوى

وجه الله . ( ( 1997 ) ) كفر هم نسبت به خالق حكمت است * چون به ما نسبت كنى كفر آفت است ن 98 11 - ك 41 14 حكمت است : ابروى كج ار راست بُدى كج بودى ( ( 1998 ) ) ور يكى عيبى بود با صد حيات * بر مثال چوب باشد در نبات ن 98 12 - ك 41 15 چوب باشد در نبات : بلكه چوب نبات مىشود از اثر مصاحبت . گِل چو شود قرين گُل گيرد رنگ و بوى او . ( ( 2000 ) ) پس بزرگان گفته‌اند نى از گزاف * جسم پاكان عين جان افتاد صاف ن 98 14 - ك 41 16 گفته‌اند نى از گزاف : اين نسخه اصح است ، و همچنين : ( ( 2001 ) ) گفتشان و نقششان و نفسشان * جمله جان مطلق آمد بىنشان ن 98 15 - ك 41 16 گفتشان و نقششان و نفسشان : بعلاوهء جناس خطى ، و چون جمله جان آمد در شأن ايشان آمده كه جسد ايشان تلاشى ، بلكه كهنگى و اندراس ندارد و جسد نبى سايه ندارد ، بعلاوهء اسرار ديگر . ( ( 2002 ) ) جان دشمن دارشان جسم است صرف * چون زياد از نزد او اسمى است صرف ن 98 16 - ك 41 17 چون زياد از نزد او اسمى است صرف : يا اسم است و حرف ، يعنى از ياد حق و ذكر حق در نزد دشمن لفظ صرف و حرف محض است و از معنى خبرى نيست . ( ( 2003 ) ) آن به خاك اندر شد و كل خاك شد * اين نمك اندر شد و كل پاك شد ن 98 17 - ك 41 17 آن به خاك اندر شد : چنان كه شيخ شهاب الدين سهروردى - قدس الله نفسه و روّح رمسه - در بيان شطحيات بعض عرفا مىفرمايد كه چنان كه اهل غفلت از ذات و باطن ذات خود فراموش دارند و أنا مىگويند و تن را مىخواهند * ( نَسُوا الله فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ 59 : 19 ( 1 ) ، همچنين اهل ذكر از تن و عالم طبيعت و لوازم آن فانى مىشوند و فراموشى دارند سواى مذكور و به جايى مىرسند كه أنا مىگويند و مذكور را مىخواهند . بابا افضل فرمود : تو او نشوى ولى اگر جهد كنى جايى برسى كز تو تويى برخيزد ( ( 2005 ) ) اين نمك باقى است از ميراث او * با تواند آن وارثان او بجو ن 98 19 - ك 41 18

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء حشر ، آيهء 19 .