حاج ملا هادي السبزواري
100
شرح مثنوى
قاهره و انوار اسپهبديه و غيرهاست اسم قادر و قدير است ، و چون دراك و فعال است اسم حىّ است ، و چون مُعرِب از ما فى الضمير است - كه مقام ظهور ، شرحِ مقام خفاست - متكلم است ، و كلمات تامات او حروف عاليات عقول كليه ، و باقى كلمات از نفوس و طبايع اسماء و افعال و همچنين در بودن همان حقيقت باقى اسماء و مفاهيم عقليه اين اسماء حسنى اسماء اسماء است و الفاظ شريفه اسماء اسماء اسماء ، و حقيقت بىهمهء تعيّنات نوريه و غيرها ، مسمى . و اينكه گويند اسم عين مسمّى است يا غير مسمّى از اينجاست ، و توفيق فهميده شد ان شاء الله تعالى . و اگر مراد تعليم اسماء اشياء باشد ، مراد مفاهيم آنهاست و جامعيت آدم است كه نوع اخير كل الانواع است و اين همه مفاهيم موجوده به وجودات متشتته را به وجود واحد به وحدت حقه ظليه مصداق است كه : ليس من الله بمستنكر ان يجمع العالم فى واحد اين است كه حكما تعريف كردهاند حكمت را كه « الحكمة صيرورة الانسان عالما عقلياً مُضاهيا للعالم العينى » معلوم است كه به تعليم دادن الفاظ التذاذات به نظر به سوى وجه جميل ، و استماع صوت حسن و استيذاق حلاوى ، و استشمام عطريات و لمس نعومات و مواقعه با منكوحات ، بدون مصداق شدن براى مفهومات اينها ، تعليم اينها دست نمىدهد ، چنان كه در اكمه و اصمّ و اخشم و عنّين و شبه اينها مشاهد است ، و در ملك شهوت و غضب نيست ، و در انسان كامل با صفات تنزيهيه اينها هست ، و همچنين تمام نفوس را از نباتيه و حيوانيه و نطقيه و كليهء الهيه و قواى اينها را داراست و كلام مولوى هر دو معنى را جامع است . اما ثانى كه ظاهر كلام است ، و اما اول ، پس نامهاى الهى عاقبتِ عاقبت ، و سرّ سرّ است ، چه دانستى كه عالم مظهر و آينهء اسماء و صفات حق است و آينه و مظهر گم است در تحت عاكس و ظاهر و عكس و ظهور ، و اگر در نظر سالك بر خلاف اين وضع باشد بايد كار كند تا وضع مطابق با طبع شود . پس چنان كه كار كرد كه همه را مظهر ديد از براى اسماء مناسبه كه گفتيم باز بايد كار كند تا مظاهر و مرايى گم شود ، مثل اينكه حيوان نبيند و سميع و بصير ببيند ، و قواى فعاله نبيند و قدير ببيند ، و نار نبيند و قهّار ببيند و بالجمله همه جا حضرت نور الانوار ببيند . چنان كه امير المؤمنين على ( عليه السلام ) فرمود : ما رَأَيتُ شَيئاً اِلَّا وَرَأَيتُ الله قَبلَه . ( 1 ) بلكه اينجا مقامى است كه مفاهيم اسماء و صفات هم نباشد . مصرع : « بر اندازد احد بازار واحد » . و همان جناب فرمود : كمال الإخلاص نفى الصفات « . و زياد بر اين خروج از طور اين شرح است . ( ( 1247 ) ) چون ملك انوار حق از وى بتافت * در سجود افتاد و در خدمت شتافت ن 61 21 - ك 27 23 از وى بتافت : اثبات است ، نه نفى . يعنى به نور حق قدر و منزلت آدم را دانست ، در سجود افتاد . ( ( 1250 ) ) كى عجب نهى از پى تحريم بود * يا به تأويلى به دو توهيم بود ن 62 2 - ك 27 - 25
--> ( 1 ) شرح اصول كافى ملا صدرا ، ج 1 ، ص 294 .