سعيد الدين سعيد فرغاني

66

مشارق الدراري ( شرح تائية ابن فارض ) ( فارسي )

شايد علت توقيفى بودن اسماى الهيه اين باشد كه معبود وربّ مطلق به خواص اسما وجهات مناسبت بين اسما ومظاهر آنها وكليت برخى وجزئيت برخى ديگر ونحوهء تأثير اسما در مقام ادعيه ونحوهء دلالت اسما بر ذات وجهات فرق بين تأثير اسماى محيطه ، يعنى امهات اسما ومحاطيت برخى ديگر وكيفيت امتزاج وتناكح اسما ، عالم است و حضرت ختمى مقام واولياى محمديين از آن جا كه به رموز اسما وتأثير اسما از باب آن كه مأخذ معارف وعلوم آنان ، مقام جمع الجمع ومرتبهء ظهور اسما وتعين صفات در مرتبهء احديت و اسم الله ذاتى مىباشند ، به سرّ اسما ومظاهر وجود واقفند . بايد در مقام عبادت و دعا و طلب حاجات از آنان تبعيت نمود وگر نه گذشته از آن كه جميع حقايق وجوديه اسماى الهيه اند ، هر موجودى به السنهء متعدد از جمله لسان مقال حق را مىخواند واو را طلب مىنمايد و بدون شك هر قومى داراى لسان مقال مخصوص به خود مىباشد و جميع اقوام وملل به لسان خود ، او را مىخوانند ومعبود مطلق به جميع السنه محيط و به هر زبانى كه او را بخوانند ، جواب مىدهد . بايد توجه داشت كه اسماى الهيه نظير عالم وقدير وبصير و اسم الله ، معانى ومفاهيم ذهنيه نمىباشند ، بلكه حقيقت وجود به اعتبار تجلى در صورت علم ، عليم و به لحاظ تجلى به جميع اسماى الهيه ، الله و به همين اعتبار مغيث و غنى ومحيط وهادى است . به اعتبار حقايق وجوديه از اين باب كه درجات وجود كلا ظهورات حقند ، در جلباب اسما واسماى الهيه نيز همان حق متجلى در اعيان است ، كليه درجات وجود اعم از مجرد ومادى ، فلكى وعنصرى ، مواليد واملاك وأرواح ونفوس ، اسماى الهيه اند ومعانى ومفاهيم كليهء ذهنى اسم اسم ، مىباشند ، لذا اسما از حقايق تشكيكىاند ، اسمى عظيم واسمى اعظم است مع ان كل اسم منه تعالى عظيم . درجه دوم از معرفت ، معرفت ذات حق است مع اسقاط التفريق بين الصفات والذات . اين معرفت اختصاص به صاحب قرب نوافل دارد كه رب ، سمع وبصر ويد عبد است در مقام تجليات اسمائيه . اين غير از مشاهدهء حق است فارغ از مزاحمت كثرت اسمائى . درجه سوم از معرفت ، عرفان يا شهود ذات حق است فارغ از مزاحمات خاص تجليات اسمائيه والى هذا أشار على بن ابى طالب بقوله : « يا من دلّ على ذاته بذاته » .