الملا فتح الله الكاشاني

32

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

هم چنان كه شما گمان برده‌ايد اى جن * ( أَنْ لَنْ يَبْعَثَ اللَّه أَحَداً ) * آنكه هرگز بر نينگيزد خداى * ( أَحَداً ) * يكى را از مردگان براى حساب و جزاء ، يا آنكه بعث نكند رسول را بعد از موسى و عيسى عليهما السّلام و گويند اين هر دو آيه از جملهء مومى به است و ضمير * ( أَنَّهُمْ ) * راجع بجن است و خطاب در * ( ظَنَنْتُمْ ) * با كافران قريش يعنى وحى كرده شد به من كه آدميان بجنيان استعاذه ميكنند و بسبب آن كبر و سركشى ايشان را زياده ميكنند و گمان مىبرند جنيان هم چنان كه شما گمان ميبريد اى كافران قريش آنكه حق سبحانه هيچكس را بعث نخواهد كرد و بنا بر اينمعنى اين هر دو آيه معترضه باشد ميان كلام جن ، پس باز از جن حكايت كند كه : ( 8 ) - * ( وَأَنَّا لَمَسْنَا السَّماءَ ) * لمس بمعنى مس است و آن مستعار است از براى طلب زيرا كه مس شيء طلب آنست يقال لمسه و ألمسه و تلمّسه كطلبه و أطلبه و تطلَّبه يعنى بدرستى كه ما قصد آسمان نموديم و طلب رسيدن كرديم به آن براى استراق سمع ( 1 ) * ( فَوَجَدْناها ) * پس يافتيم آسمان را كه * ( مُلِئَتْ ) * پر كرده شده * ( حَرَساً شَدِيداً ) * از پاسبانان توانا . حرس اسم جمعست بمعنى حراس چون خدم بمعنى خدام و توصيف آن باسم مفرد باعتبار لفظ است چه اسم جمع مفرد اللفظ و مجموع المعنى است و مراد به اين حراس ملائكه‌اند يعنى از فرشتگان با قوت كه براى منع جنيان مقرر شده‌اند * ( وَشُهُباً ) * و از ستارگان درخشنده آتش فشان يعنى اجسام مضيئه متوقّده متولده از نار كه جهت رجم ديوان متعين گشته‌اند و آن انوار متمدده است از آسمان مانند آتش : ( 9 ) - * ( وَأَنَّا كُنَّا ) * و بدرستى كه بوديم ما * ( نَقْعُدُ مِنْها ) * مينشستيم از آسمان * ( مَقاعِدَ ) * در نشستگاهها * ( لِلسَّمْعِ ) * براى شنيدن اخبار آسمان اين جار و مجرور صلهء * ( نَقْعُدُ ) * است يا صفت * ( مَقاعِدَ ) * و مراد بمقاعد مواضع جلوسى كه خالى از حرس و شهب باشد و صالح ترصد يعنى مينشستيم در مقاعد خالى از حرس و شهب و سخنان ملائكه را گوش ميكرديم * ( فَمَنْ يَسْتَمِعِ الآنَ ) * پشبار هر كه از جن طلب شنيدن مىكند اكنون * ( يَجِدْ لَه ) * مييابد براى خود * ( شِهاباً ) * ستارهء روشن آتش * ( رَصَداً ) * نگاهدارندهء او از صعود ، يعنى منع كننده او از استماع قول فرشتگان و آماده براى

--> ( 1 ) لمس بمعنى مس است و هر يك بر سبيل استعاره بمعنى طلب نيز آمده‌اند شبه الطلب با لمس و اللمس فى كون كل واحد منهما وسيلة الى تعرف حال الشيء فعبر عنه با لمس و اللمس يعنى ما قبل از بعثت طلب ميكرديم رسيدن بآسمانرا و ضمنا دلالت دارد بر كمال قرب آنها به آسمان مانند نزديك بودن لامس بملموس براى استماع سخنان فرشتگان راجع بحوادث عالم علوى و سفلى و پس از بعثت حضرت ختمى مرتبت ( ص ) در يافتيم كه آسمان پر شده از حارسان و پاسبانان توانا فرشتگان كه ما را بوسيلهء شهابها منع ميكنند از رسيدن به آسمان و استراق سمع از فرشتگان .