الملا فتح الله الكاشاني
31
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
( 4 ) - * ( وَأَنَّه كانَ يَقُولُ ) * و بدرستى كه او هست كه ميگويد * ( سَفِيهُنا ) * جاهل و نادان ما يعنى ابليس يا مرده جن * ( عَلَى اللَّه شَطَطاً ) * بر خداى تعالى سخن دور و متجاوز از حد كه آن نسبت صاحبه و ولدا است بوى . ( 5 ) - * ( وَأَنَّا ظَنَنَّا ) * و بدرستى كه ما پنداشتيم * ( أَنْ لَنْ تَقُولَ الإِنْسُ وَالْجِنُّ ) * آنكه نگويند آدميان و جنيان * ( عَلَى اللَّه كَذِباً ) * بر خداى دروغى لا جرم هر چه سفيه ما ميگفت باور ميكرديم و چون قرآن شنيديم دانستيم كه وى دروغ بسته بر خداى پس از آن برگشتيم و مؤمن شديم ، اين كلام اعتذار است از اتباع ايشان مر سفيه را در اين قول به جهت ظن ايشان با آنكه هيچكس تكذيب نتواند كرد بر خداوند ، نصب * ( كَذِباً ) * بر مصدر است زيرا كه آن نوعى از قولست يا صفت قول محذوفست اى قولا مكذوبا فيه ، آيه دالست بر آنكه جنيان مقلد بودند و چون استماع حجت كردند و حق بر ايشان منكشف شد رجوع كردند از آنچه بر آن بودند و مشعر است ببطلان تقليد در معرفت خداى و وجوب اتباع دليل . ( 6 ) - * ( وَأَنَّه كانَ ) * و بدرستى كه بودند * ( رِجالٌ مِنَ الإِنْسِ ) * مردانى از آدميان كه در بعضى از مواضع * ( يَعُوذُونَ ) * پناه گرفتندى * ( بِرِجالٍ مِنَ الْجِنِّ ) * بمردانى از جنيان و آن چنان بود كه چون كسى ببيابان هولناك رسيدى گفتى ( اعوذ به سيد هذا الوادى من سفهاء قومه ) پناه ميبرم به سيد اين وادى از شر سفهاى قوم او و اعتقاد او آن بود كه بدان استعاذهء آن شب سالم و مأمون بماند * ( فَزادُوهُمْ ) * پس بيفزودند آدميان مر جنيان را بسبب اين استعاذه * ( رَهَقاً ) * لحوق و غشيان اثم از كبر و سركشى و جهل چه ايشان بسبب آن گفتند كه بزرگي ما بمرتبه ايست كه آدميان پناه بما ميجويند و ما نگهبان و حامى و سيد ايشانيم ، از ابن عباس منقولست كه معنى آيه آنست كه بيفزودند جنيان مر آدميان را گمراهى يعنى اغواء و اضلال ايشان كردند تا آنكه آدميان استعاذه كردند بايشان ، و مقاتل گفته كه اول كسى كه تعوذ بجن نمود قومى بودند از يمن و بعد از آن بنو حنيفه بود و بعد از آن اين تعوذ در ميان مردم فاش شد و همه كس تعوذ ميكردند ، و عكرمه از ابن ابى السائب انصارى روايت كند كه در مبدء حال كه رسول صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم بمدينه آمده بود من با پدر خود به سفر رفتيم در راه شب در آمد بنزديك شبانى رفتيم چون شب بنيمه رسيد گرگى بيامد و بره اى بگرفت راعى آواز داد كه يا عامر الوادى جارك جارك منادى آواز داد كه يا سرحان ارسله آوازي شنيدم و كسى را نديدم گرگ بره را رها كرد و بره ميان گله رفت و گزندى بوى نرسيد حق سبحانه اين آيه فرستاد كه * ( وَأَنَّه كانَ رِجالٌ مِنَ الإِنْسِ يَعُوذُونَ بِرِجالٍ مِنَ الْجِنِّ فَزادُوهُمْ رَهَقاً ) * . ( 7 ) - * ( وَأَنَّهُمْ ) * و بدرستى كه آدميان يعنى كفار ايشان * ( ظَنُّوا ) * گمان بردند * ( كَما ظَنَنْتُمْ ) *