الملا فتح الله الكاشاني
4
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
* ( أَنْ جاءَهُمْ ) * از آنكه آمد بايشان * ( مُنْذِرٌ ) * بيم كننده * ( مِنْهُمْ ) * از جنس ايشان و حال آنكه محل تعجب و شگفت نيست زيرا كه علم ايشان با آنكه منذر منصف است بوساطه و عدالت و امانت و شفقت و مرحمت و ساير اخلاق حسنه دلالتى صريح دارد بر آنكه وى ناصح و مشفق ايشان باشد و ترسان بحلول مكروه بر ايشان و هر گاه كه وى از وقوع مكاره بر ايشان كراهت داشته باشد تنبيه ايشان نمودن بر آن لازم حال خود ساخته پس انذار و تحذير ايشان بنزول عقاب الهى و وقوع عذاب پادشاهى كه غايت مخاويف و نهايت محاذير است الزم لوازم او خواهد بود و مع ذلك شهادت عقل بر وجوب جزاى عمل و علم ايشان بنشاء اولى و بقدرت او سبحانه و تعالى بر ابداع انواع مكونات و اختراع جميع ممكنات دلالتى تمام دارد بر وقوع نشاء آخرت فحينئذ تعجب را در آن باب دخلى نباشد و بعد از انكار تعجين تعجب اول را كه بعثت است منظور داشته بر سبيل تقريع كه متضمن تقريع است حكايت از آن ميفرمايد كه * ( فَقالَ الْكافِرُونَ ) * پس گفتند ناگرويدگان بعثت * ( هذا ) * اين برگزيدن محمد صلَّى اللَّه عليه و آله براى رسالت * ( شَيْءٌ عَجِيبٌ ) * چيزى عجيب و شگفت است وضع ظاهر بر موضع ضمير جهة تقريع و تقبيح حال ايشانست و ايذان بر آنكه باعث ايشان بر اين مقال رسوخ كفر است برايشان و بعد از آن از تعجب ثانى كه بعث است حكايت از زبان ايشان مىكند كه * ( أَ إِذا مِتْنا ) * ناصب ظرف محذوفست و تقدير كلام اينكه أ نرجع اذا متنا يعنى آيا رجوع كنيم بحيوة و بار ديگر زنده شويم وقتى كه بميريم * ( وَكُنَّا تُراباً ) * و خاك گرديم * ( ذلِكَ ) * اين رد روح بجسد * ( رَجْعٌ بَعِيدٌ ) * بازگشتى است دور از اوهام يا از عادت و امكان و در موضع استبعاد و استنكار و نزد بعضى رجع بمعنى مرجوع است كه بمعنى جوابست پس آن از كلام او سبحانه باشد كه بجهة استبعاد انكار منذر به كه بعث است ذكر كرده و بنا بر اين ناصب ظرف منذر به باشد كه لفظ منذر دلالت بر آن مىكند يعنى كفار بعد استماع وعدهء بعث ميگويند كه آيا ما مبعوث شويم وقتى كه بميريم و خاك شويم حق سبحانه ميفرمايد كه انكار حيات بعد از ممات جوابيست دور از عقل و فهم و بدانكه ميتواند بود كه مشار اليه هذا بعث باشد چه لفظ منذر مستلزم آنست پس عطف تعجب ايشان باشد از بعث بر تعجب ايشان از بعثت و بنا بر اين كلام دالست بر آنكه تعجب ايشان از بعث ادخل است در انكار و وضع مظهر در موضع مضمر مبالغه است در انكار تعجب ايشان از بعث چه انكار اول از استبعاد تفضل شخصى است بر امثال خود برتبت رسالت و انكار ثانى از استبعاد قدرت الهيست بر چيزى است كه اهون اموريست كه مشهود ايشانست از صنايع بديعه و بدايع امور غريبه