الملا فتح الله الكاشاني

397

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

* ( أَرْجائِها ) * و فرشتگان بر كنارهاى آسمان باشند يعنى چون آسمان كه اماكن ملائكه است شكافته شود ايشان بر اطراف و نواحى آن مجتمع شوند ايثار ملك بر ملائكه بجهة آنست كه ملك اعم از ملائكه است چه بداهت عقل حاكم است بر اينكه ما من ملك الا و هو شاهد اعمست از ما من ملائكة و بيضاوى گفته كه ميتواند بود اينكلام تمثيلى باشد براى خرابى آسمان به خرابى بنيان و اجتماع اهل آن بر اطراف و حوالى آن و اگر آن بر ظاهر خود باشد ميشايد كه هلاك ملائكه در عقب آن باشد و گويند معنى آنست كه ملائكه نزد انشقاق آسمان به اطراف آسمان آيند تا چون امر الهى در رسد دوباره مؤمن و كافر بلا تاخير به آن قيام نمايند * ( وَيَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ ) * و بردارند عرش پروردگار ترا * ( فَوْقَهُمْ ) * بر بالاى ملائكه كه بر ارجاع آسمان باشند * ( يَوْمَئِذٍ ثَمانِيَةٌ ) * در آن روز هشت فرشته و ميتواند بود كه ضمير فوقهم راجع بثمانية باشد زيرا كه آن در قوهء تقديم است پس معنى آنست كه عرش خدا را بردارند هشت فرشته بر بالاى سر خود و مرويست كه حاملان عرش امروز چهارند و چون قيامت واقع شود حقتعالى چهار فرشته ديگر را بمدد ايشان فرستد و عظمت و جسامت ايشان بر وجهى است كه مقر پاى ايشان در زير طبقهء هفتمين است و عرش بر زير سرهاى ايشان و ايشان سر در پيش افكنده بتسبيح و تهليل الهى مشغولند و در خبر آمده كه بعضى از ايشان به صورت انسانند و برخى به صورت اسد و جماعتى بر هيات ثور و گروهى بر شكل نسر و هر يك از حق سبحانه روزى حيوانى ميطلبند كه متمثل به صورت آنست و از على بن الحسين زين العابدين ( ع ) روايت است كه حق سبحانه قبل از خلق عرش هيچ چيز نيافريد مگر نور و قلم و هو پس ايجاد عرش فرمود از انوار متلونه نورى سبز بود كه سبزى همه چيزها از او است و نورى سرخ كه سرخى همه چيز از اوست و نورى زرد كه زردى همهء اشيا از او است و نورى سفيد كه سفيدى و روشنايى روز از او است و بعد از آن هفتاد هزار هزار طبقهء آفريد هر طبقهء مملو از فرشتگان كه همه تسبيح و تهليل وى مكنند بآوازهاى مختلف كه اگر آوازهاى ايشان به زمين رسيدى كوه ها پاره پاره شدى و درياها به زمين فرو رفتى و از شهر بن حوشب منقولست كه چهار فرشته ميگويند سبحانك اللهم و بحمدك لك الحمد على عفوك بعد قدرتك و چهار ديگر ميگويند كه سبحانك الهم و بحمدك لك الحمد على حلمك بعد علمك و از حسن روايت است كه خداى داناتر است از آنكه