الملا فتح الله الكاشاني

398

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

حاملان عرش هشتاند يا هشت هزار و ضحاك گفته كه مراد هشت صف ملائكه‌اند كه عدد ايشان را نداند مگر خداى و در معالم التنزيل آورده كه در روز قيامت حملهء عرش هشت باشند و همه بر صورت بز كوهى از وسمهاى ايشان تا زانوها مسافت آن مقدار بود كه از آسمان تا آسمان ديگر و بروايت ديگر مقدار مسافت هفتاد ساله راه و صاحب كشاف گفته كه ميتواند بود كه مراد هشت روح باشند كه اعظم از ملائكه‌اند يا خلق ديگر از مخلوقات چه او سبحانه قادر است بر آفريدن مخلوقات مختلفه و بيضاوى آورده كه ميشايد اين تمثيل باشد براى عظمت عرش هم چنان كه از احوال سلاطين مشاهده مىشود و روزى كه مردمان بيرون مىآيند براى قضاى عام و بنا بر اين قوله * ( يَوْمَئِذٍ تُعْرَضُونَ ) * تشبيه محاسبه باشد بعرض كردن سلطان عساكر خود را تا احوال ايشان را معلوم كند و معنى كلام آنست كه در آن روز عرض كرده شويد بر خداى تعالى براى محاسبه و مسائله و اين عرض اگر چه بعد از نفخهء ثانيه باشد لكن چون يوم اسم زمانيست كه وسعت آن دارد كه در آن واقع شود نفختين و صعقه و نشور و حساب و ادخال اهل جنت بجنت و اهل نار بنار پس صحيح باشد كه ظرف همه باشد و از ابن مسعود و قتاده مرويست كه در روز عرصات سه عرصات باشد دو عرصهء آن اعتذار و احتجاج و توبيخ باشد و در عرصه ثالثه نشر كتب باشد كه فايز آن را بدست راست گيرد و هالك بدست چپ * ( لا تَخْفى ) * پنهان نماند بر خداى * ( مِنْكُمْ ) * از كردار و گفتار شما * ( خافِيَةٌ ) * هيچ سريره و پوشيدگى و اين نيز مصدر است چون عافيت يا آنكه صفت باشد يعنى هيچ نفسى پوشيده نماند يا هيچ فعل و كردارى كه از خداى پنهان باشد يعنى خداى بر خفاياى شما اطلاع دارد و غرض از عرض و حساب نه براى اطلاع اوست بر آن بلكه براى اظهار عدلست بر بندگان و افشاى احوال ايشان كما قال اللَّه تعالى يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ و بعد از ذكر عرض بر طريق اجمال بيان تفصيل آن ميفرمايد بقوله * ( فَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتابَه بِيَمِينِه فَيَقُولُ ) * پس آن را كه داده شود نوشتهء كردار او بدست راست او پس بگويد از روى سرود و به جهت مر اهل قيامت را * ( هاؤُمُ اقْرَؤُا كِتابِيَه ) * بگيريد نامهء مرا تا بيابيد و بخوانيد كردارهاى مرا كه در او هيچ عملى نيست كه از اظهار آن شرم داشته باشم و منفعل و خجلزده شوم بدانكه هاؤم اسم فعل است و آن در موضع خذوا مستعمل است و گاه هست كه بجاى تعالوا نيز استعمال مىكنند چنان كه انفا گذشت و واحد آن هاء است يقال ها رجل و ها يا امراة و يا هاؤما يا رجلان