الملا فتح الله الكاشاني
37
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
است چنان كه به اين مفسر گشت از اصمعى مرويست كه روزى به مسجد جمعه بصره ميرفتم در راه اعرابى دزد جلف حافى از دزدان حفاف بر شترى نشسته و شمشيرى حايل كرده بود و كمانى در بازو افكنده در گذر آمد و چون نزديك من رسيد سلام كرد و گفت از كدام قبيلهء گفتم از بنى الاصمعى گفت تو اصمعى نيستى گفتم نعم گفت از كجا مىآيى گفتم از جايى كه تلاوت كلام خداى ميكردند گفت خداى را كلامى هست كه آدميان توانند آن را بخوانند گفتم بلى گفت بخوان من سورهء و الذاريات بر او خواندم چون به اين آيه رسيدم كه وَفِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَما تُوعَدُونَ گفت اى اصمعى بخداى بر تو سوگند مىدهم كه اين كلام خدا است كه بمحمد ( ص ) فرستاده گفتم به حق آن خدايى كه محمد را بخلقان فرستاد كه اين كلام خداست كه به آن حضرت انزال فرموده چون اعرابى اينكلام از من بشنيد از شتر به زير آمد و آن را نحر كرده پاره پاره نمود و با پوست بگذاشت و مرا گفت كه يارى من كن تا اين را بدرويشان تصدق كنم پس تيغ را بشكست و كمان را در زير خاك پنهان كرد و روى در بيابان نهاد و گفت وَفِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَما تُوعَدُونَ و من نفس خود را ملامت كردم و گفتم كه اى نفس سالها شد كه تو اين آيه ميخوانى و متعظ نميشوى اعرابى جلف كه يك بار استماع آن نمود متعظ شد پس من آن اعرابى را نديدم تا آن زمان كه با رشيد به حج ميرفتم روزى در طواف بودم از پس پشت من كسى مرا آواز داد چون نگاه كردم همان اعرابى را ديدم كه بواسطهء كثرت طاعت و عبادت ضعيف و نحيف شده پوست بر استخوان چسبيده و زرد گشته پس بر من سلام كرد و مرا بمقام ابراهيم برد و گفت هم از كلام خداى مرا بشنوان من همان سورهء وَالذَّارِياتِ تلاوت نمودم و چون به اين آيه رسيدم كه وَفِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ گفت وجدنا ما وعدنا ربنا حقا آن گه مرا گفت چيزى ديگر از اينكلام ميدانى من خواندم كه * ( فَوَ رَبِّ السَّماءِ وَالأَرْضِ إِنَّه لَحَقٌّ مِثْلَ ما أَنَّكُمْ تَنْطِقُونَ ) * اعرابى نعره بزد و گفت كيست آنكه خدا را بغضب آرد و كيست كه تصديق قول وى نكند تا سوگند خورد بر حقيت قول خود پس دو سه بار اينكلام را اعاده نمود و جان به حق تسليم كرد ابو سعيد خدرى از رسول ( ص ) روايت كرد كه لو ان احدكم فر من رزقه لا تبعه كما يتبعه الموت اگر يكى از شما از روزى خود بگريزد روزى او تابع او شود و او را دريابد هم چنان كه مرگ تابع او مىشود و به او ميرسد از امير المؤمنين ( ع ) منقولست كه روزى بر دو قسم است يكى آنكه تو طالب اويى و ديگرى آنكه او طالب تست آنچه تو طالب آنى احتمال يافتن و يا نيافتن هر دو دارد و آنچه او طالب تست امكان ندارد كه تو را در نيابد و از حضرت رسالت ( ص ) مرويست كه لو توكلتم على اللَّه حق توكله لرزقتم كما ترزق الطيور تغذوا خماصا و تروح بطانا اگر توكل كنيد بر خدا هم چنان كه حق توكل است البته روزى داده شويد همچون مرغان كه روزى داده ميشوند به اين وجه كه صباح كه