الملا فتح الله الكاشاني
366
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
قوائم گاو سنگى سبز بيافريد كه كثافت آن به قدر كثافت هفت آسمان و هفت زمين بود و اين سنگست كه لقمان پسر خود را گفت كه يا بُنَيَّ إِنَّها إِنْ تَكُ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَكُنْ فِي صَخْرَةٍ بعد از آن از براى قرارگاه آن صخره نون را آفريد و آن سنگ را بر پشت وى نهاد و باقى اعضاى وى چيزى بر بالاى آن نيست و آن ماهى بر آبست و آب بر باد است و باد بر قدرت خداى ايستاده جلت عظمته و قدرته و از كعب الاحبار مرويست كه ماهى بوسوسهء ابليس خواست كه بجنبد و آنچه بر پشت ويست بيندازد حق تعالى جانورى بيافريد تا در بينى وى رفت و بدماغ وى رسيد ماهى بناليد فرمان رسيد كه بيرون آيد و در برابر روى وى بايستد تا اگر عزيمت جنبيدن كند بدماغ وى رود ماهى به جهت خوف اين ساكن شد و اصلا حركت نكرد و عكرمه بروايت ديگر از ابن عباس نقل كرده كه مراد بنون نون الرحمن است و الر و حم نيز از حروف آنست پس مقصود از اين حروف مقطعه كه الر و حم و نون است الرحمن باشد و از حسن و ضحاك و قتاده مرويست كه نون دواتست و ميتواند بود كه مراد از دوات آن چيزى باشد كه از جوف بعضى از جنيان بيرون مىآيد و در نهايت سياهى است و از آن چيزى مينويسند و از امام محمد باقر ( ع ) روايت كردهاند كه رسول ( ص ) فرمود كه نون نهريست در بهشت كه حق سبحانه امر نمود كه كن مدادا فى الحال منجمد شد و آن از شير سفيدتر است و از شهد شيرينتر و بعد از آن بقلم امر فرمود كه اكتب قلم هر چيزى را كه بود و هست و خواهد بود تا روز قيامت بنوشت و از ابو هريره نيز نقلست كه از رسول ( ص ) شنيدم كه اول چيزى كه خداى بيافريد قلم بود پس به نظر هيبت در او نگاه كرد شكفته شد و بعد از آن نون را بيافريد و آن دواتست و قلم از آن دوات نوشت هر چيزى را كه تا قيامت حادث شود و در كشاف آورده كه نون حرفيست از حروف معجم و اينكه ميگويند اسم دواتست معلوم نيست كه آن به وضع لغوى است يا شرعى و اسم جنس است يا علم و اگر اسم جنس بودى بايستى كه معرب و منون بودى و اگر علم بودى معرب و غير منون به جهت منع صرف چه در اين صورت دو علت دارد كه تانيث است و علميت پس اگر مقسم به است بايد كه مجرور و منون باشد بر تقدير جنيست و مع ذلك مستلزم اينست كه بدون حرف قسم قسم بدوات منكر مجهول واقع شده باشد يا منصوب بفتحه باشد بر تقدير علميت به جهت منع صرف و بر هر تقدير ناچار است كه معرب باعرابى باشد و همچنين است اگر اسم حوت باشد و مراد نونى باشد از نينان يا علم بلهوت يا آنكه اسم لوح باشد كه از نور است يا از طلا يا نام نهريست در بهشت انتهى كلامه و اصح اقوال آنست كه آن اسم دو انست و عدم جريان اعراب بر آن به جهت آنست كه بر صورت حرف است و معنى اينست كه سوگند