الملا فتح الله الكاشاني
30
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
يَتَنَزَّلُ الأَمْرُ بَيْنَهُنَّ پس صاحب امر پيغمبر است و وصى او صلواة اللَّه عليهما كه بر روى زميناند و امرى كه به ايشان منزل گشته از جانب بالا ميان زمين و آسمانست گفتم پس در زير قدم ما يك زمين است فرمود نعم ما تحتنا الارض واحدة و ان الست لفوقنا در زير قدم ما همين يك زمين است و شش طبقهء ديگر بر بالاى سر ما است و در تبيان از عبد اللَّه عمر نقل مىكند كه مراد از حبك آسمان هفتم است كه حق سبحانه به آن قسم ياد مىكند بر اينكه * ( إِنَّكُمْ ) * بدرستى كه شما اى اهل مكه * ( لَفِي قَوْلٍ مُخْتَلِفٍ ) * هر آينه در قول مختلقيد نسبت به پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم يعنى گاهى او را شاعر مىگوئيد و وقتى ساحر مىخوانيد و زمانى كاهن و گاهى مجنون يا نسبت به قرآن يعنى آن را بسحر نسبت مىكنيد و وقتى بشعر و زمانى بكهانت و گاهى به افترا و يك بار به اساطير اولين و وقتى ديگر بالقاى شيطان و ساعتى بتعليم سلمان يا نسبت بقيامة يا بامر دين كه بعضى به آن مقريد و مصدق و برخى منكر و مكذب و جماعتى ديگر متردد و متشكك در آن و دور نيست كه نكته در اينقسم نسبت اختلاف اقوال و تنافى اغراض ايشان باشد بطريق سماوات در تباعد و اختلاف غايات و غرض از اين اخبار آنست كه تا ايشان به نظر تأمل تفكر كنند و بدانند كه حقيت اين اقوال متفاوته محالست پس بوسيلهء دلائل واضحه و براهين ظاهرة طالب حق شوند و طريق تبعيت آن اختيار نمايند تا از هلاكت ابدى نجات يافته قدم بر بساط قرب الهى نهند و در فردوس اعلى قرار گيرند * ( يُؤْفَكُ عَنْه ) * مصروف مىشود از ايمان آوردن به حضرت محمد صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم يا به قرآن * ( مَنْ أُفِكَ ) * كسى كه مصروف شده است يعنى متوغل گشته در مصروفيت بر وجهى كه هيچ صرفى اشد و اعظم از آن نباشد و مثل اينست لا يهلك على اللَّه الا هالك يعنى من كان فى نهاية الهلاكة يا گردانيده مىشود از ايمان كسى كه در سابق علم الهى مستحق مصروفيه شده بجهة عناد و انكار يا گردانيده مىشود از حق و صواب كسى كه گردانيده شده است از جميع خيرات و ذكر قول مختلف دالست بر ذكر حق كه مرجع ضمير عنه است و از مجاهد منقولست كه ضمير راجع بقول مختلف است و عن از براى سببيت است و تقدير آنكه يصدر افكهم عن القول المختلف اى بسببه يعنى صادر مىشود افك ايشان از قول مختلف مراد آنست كه قول مختلف سبب افك ايشانست و گويند ضمير راجعست ب إِنَّما تُوعَدُونَ يا بقوله إِنَّ الدِّينَ لَواقِعٌ و حقيقت معنى آنست كه حق سبحانه بذاريات و غير آن قسم ياد فرموده بر حقيت وقوع امر قيامت پس بشما سوگند خورده بر آنكه ايشان در قول مختلفاند يعنى بعضى شاكند و بعضى جاهد و بعد از آن فرمود كه مصروف ميشوند از اقرار به امر قيامت يا بدين آن كسى كه او در نهايت مصروفيتست و بر هر تقدير صارف ايشان يا نفس ايشانست از قبيل فلان معجب بنفسه و اعجب بنفسه و يا شيطان و رؤساى بدع و ائمه ضلال بعد از