الملا فتح الله الكاشاني
257
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
كسانى كه ايمان آوردهايد به خدا و رسول * ( لا تَتَوَلَّوْا ) * دوستى مكنيد و مودت مورزيد * ( قَوْماً غَضِبَ اللَّه عَلَيْهِمْ ) * گروهى را كه خشم گرفته است خداى برايشان و ايشان را به آتش سخط و غيظ خود سوخته مراد يهودانند * ( قَدْ يَئِسُوا ) * بتحقيق كه نوميد شدهاند ايشان * ( مِنَ الآخِرَةِ ) * از ثواب آخرت چه دانستهاند كه بسبب عناد و كتمان نعت حضرت رسالت صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم كه در تورية است با آنكه معرفت دارند بصدق آن حضرت ايشان را هيچ نوع حظى از مثوبات اخروى نخواهد بود پس نوميدند از آن * ( كَما يَئِسَ الْكُفَّارُ ) * هم چنان كه نااميد شدهاند كافران * ( مِنْ أَصْحابِ الْقُبُورِ ) * از اهل گورها يعنى از مبعوث شدن مردها در نشأة آخرت يا از رجوع مردگان خود بدنى يا رسيدن خبر آنها بايشان و گويند جار و مجرور بيان كفار است يعنى يهود نااميدند از ثواب عقبى هم چنان كه كافران مرده كه براى العين قبح حال و بدى مآل خود را ديدهاند و بعلم اليقين عاقبت خود را دانسته و از نعم آن جهانى به كلى قطع اميد كرده و وضع ظاهر در موضع ضمير بنا بر معنى اول و آخر به جهت دلالتست بر آنكه سبب ياس ايشان كفر است سورة الصف و اين را سورة الحواريين و سورة عيسى نيز گويند و در مدينه نازل گشته و چهارده آيتست بلا خلاف ابى بن كعب از پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم روايت كرده كه هر كه سوره عيسى عليه السّلام را بخواند عيسى از براى او استغفار كند و صلوات بر او فرستد ما دام كه در دنيا باشد و روز قيامت رفيق او باشد و او را ثواب حواريان بدهند ابو بصير از حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام روايت كرده كه هر كه سورة الصف بخواند و در فرايض و نوافل بدان مداومت نمايد حق سبحانه او را در صف ملايكه و انبياى جاى دهد و ببايد دانست كه چون حق سبحانه ختم سورة الممتحنه نمود بقطع موالات كافران افتتاح اينسوره كرد بايجاب قطع اين موالات ظاهر او باطنا و بعد از آن امر به بندگان فرمود بجهاد كردن با ايشان و گفت كه * ( بِسْمِ اللَّه الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ سَبَّحَ لِلَّه ) * به پاكى و پاكيزگى ياد كرد مر خداى را * ( ما فِي السَّماواتِ ) * آنچه در آسمانها است از علويات * ( وَما فِي الأَرْضِ ) * و آنچه در زمينهاست از سفليات * ( وَهُوَ الْعَزِيزُ ) * و او غالبست كه در حكم كردن به هيچ وجه مغلوب گردد * ( الْحَكِيمُ ) * درستكار كه خلل بافعال او راه نيابد ذكر اينكلام با آنكه در