الملا فتح الله الكاشاني
226
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
گرفتند در سرايى كه مدينه است * ( وَالإِيمانَ ) * و در ايمان به خدا و رسول يعنى مدينه و ايمان را موطن و مستقر خود ساختند و متمكن شدند در اين هر دو و آنها را كه كهف و ملاذ خود گردانيدند مراد فقراى انصاراند و گويند فعل ثانى محذوفست و تقدير اينكه تبوؤا الدار و اخلصوا الايمان از قبيل علفته تبنا و ماء باردا كه در تقدير و سقيته ماء باردا است يعنى جاى گرفتند بسراى هجرت و خالص ساختند ايمان را از شوب و ريب و به اعتقاد تمام تصديق نمودند و نزد بعضى ديگر در اول مضاف اليه محذوفست و اقامت لام تعريف در مقام او و در ثانى مضاف محذوف و وضع مضاف اليه در موضع آن پس تقدير اين بوده كه تبوؤا دار الهجرة و دار الايمان و اين هر دو اسم مدينهاند يعنى جاى گرفتند در سراى هجرت و سراى ايمان كه مدينه است و در بعضى تفاسير آوردهاند كه ايمان نام مدينه است و حضرت رسالت آن را ايمان نام نهاد پس بنا بر اين احتياج بحذف فعل يا مضاف نباشد و حقيقت معنى اينكه اقامت نمودند در مدينه * ( مِنْ قَبْلِهِمْ ) * پيش از مهاجران و بنا بر وجهين اولين معنى آنست كه انصار سبقت نمودند بر مهاجران در ايمان يا آنكه قبل از هجرت ايشان ايمان آوردند و به دو سال قبل از قدوم حضرت رسالت صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم مساجد ساختند و بدانكه بنا بر دو وجه اول در كلام تقديم و تاخيريست و تقدير اينست كه و الذين تبوؤا الدار من قبلهم و الايمان زيرا كه انصار قبل از مهاجران ايمان نياورده بودند و اين تقدير گاهى است كه در من قبلهم مضاف محذوف نباشد زيرا كه انصار اگر چه قبل از مهاجران ايمان نياورده بودند اما قبل از هجرت ايشان ايمان آوردند و نزد بعضى آنست كه مراد اصحاب ليلهء عقبهاند كه هفتاد كس بودند كه مبايعه نمودند با رسول خدا بر حرب احمر و ابيض پس بنا بر اين احتياج بتقديم و تاخير نباشد و نيز در صفت انصار ميفرمايد كه * ( يُحِبُّونَ ) * دوست مىدارند انصار * ( مَنْ هاجَرَ ) * هر كه را كه هجرت كند * ( إِلَيْهِمْ ) * بسوى ديار ايشان و او را جاى دهند و بديار و اموال خود او را مساعدت نمايند و بدان كه محتمل است كه و الذين تبوؤا الدار و الايمان مرفوع باشد بابتدائية و خبر آن قوله يحبون و مؤيد اينست قوله * ( وَلا يَجِدُونَ ) * و نيابند * ( فِي صُدُورِهِمْ ) * در سينه هاى خود * ( حاجَةً ) * آنچه احتياج داعى به آن است از حسد و حقد و غبط و طلب * ( مِمَّا أُوتُوا ) * از آنچه داده شدند مهاجران دون ايشان از مال غنيمت بنى النضير يعنى اصلا طلب آن چيزى نميكنند كه بمهاجران عطا كرده شود و مطمح نظر ايشان آن چيزى نيست كه به آن احتياج داشته باشند از اموال بنى النضير بلكه به آن قسمتى كه رسول كرده راضى و خوشنودند و مشتهى نفسهاى ايشان مرويست كه رسول ( ص ) انصار را طلبيد و اعانت و امداد و احسان و اسعاد كه نسبت