الملا فتح الله الكاشاني

227

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

بمهاجران كرده بودند ذكر فرمود پس گفت اى گروه انصار اگر مىخواهيد اموال بنى النضير را در ميان شما قسمت كنم و طايفه مهاجرين از قرار سابق در مساكن شما ساكن باشند و اگر خواهيد همهء اين مال به مهاجر دهيم و ايشان از منازل شما بيرون آمده بكفايت امور معيشت خود قيام نمايند سعد بن معاذ و سعد بن عباده گفتند يا رسول اللَّه خاطر ما آن ميخواهد كه اموال را بمهاجر قسمت نمايى و ايشان هم چنان در خوانهاى ما باشند كه روشنايى و بركت منازل ما از ايشانست حضرت رسول صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم ايشان را دعا كرد حق سبحانه در شان ايشان فرمود كه * ( وَيُؤْثِرُونَ ) * و ايثار ميكنند يعنى اختيار ميكنند و مقدم ميدارند مهاجران را * ( عَلى أَنْفُسِهِمْ ) * بر نفسهاى خويش يعنى اموال و منازل از خود باز ميگيرند و بديشان ميدهند * ( وَلَوْ كانَ بِهِمْ ) * و اگر چه در حالتى است كه هست ايشان را * ( خَصاصَةٌ ) * فقر و احتياج به آنچه ايثار ميكنند ايثار عبارتست از آنكه كسى محتاج باشد به چيزى و ديگرى را مستحق آن بيند از خود باز گيرد و بوى بخشد و در اسباب نزول از عبد اللَّه عمر نقل كرده كه سه برهء بريان از براى يكى از درويشان صحابه آوردند او را بدرويشى كه از او محتاجتر بود فرستاد او بر ديگرى ايثار نمود و همچنين تا نه تن از فقراء بر يكديگر ايثار كردند اين آيه در شان آن درويشان توانگر دل نازل شد و از انس مرويست كه و اللَّه ما فى الانصار بخيل به خدا كه در ميان انصار هيچ بخيلى نبود پس اين آيه تلاوت كرد عبد اللَّه مسعود روايت كند كه در شبى رسول خداى از نماز شام و خفتن فارغ شد مردى از ميان صفوف برخواست و گفت اى مهاجر و انصار مردى غريبم و بر هيچ چيز قدرت ندارم مرا طعامى دهيد رسول گفت اى درويش ذكر غريب مكن كه دل مرا اندوهگين ساختى بعد از آن فرمود كه غريبان چهارند يكى مسجدى كه در ميان قومى باشد كه در آنجا نروند و نماز نگذارند دوم مصحفى كه در خانهء باشد و مردم آن خانه از آن تلاوت نكنند سوم عالمى كه در ميان جماعتى باشد و ايشان تفقد او نكنند و مسايل دين از او نپرسند چهارم اسيرى از اهل اسلام كه در ميان كفار باشد پس فرمود كيست كه مؤنت اين مرد كفايت كند تا در فردوس اعلى او را جاى دهند حضرت امير المؤمنين عليه السّلام برخواست و دست سائل بگرفت و بحجره طاهره حضرت فاطمه عليه السّلام درآورد و گفت اى دختر رسول خداى در كار اين مهمان نظرى كن گفت يا بن عم طعام در خانه اندك است حسن و حسين عليه السّلام گرسنه‌اند و تو روزه دارى و آن طعام يك كس را بيش كفايت نكند گفت آن را حاضر كن فاطمه عليه السّلام طعام پيش آورد حضرت امير عليه السّلام آن طعام را پيش مهمان نهاد و با خود گفت كه اگر من طعام بخورم مهمان را كافى نباشد و اگر نخورم سبب انفعال مهمان شود پس دست دراز كرد و چنان نمود كه چراغ را اصلاح ميكنم و آن را بنشاند و فاطمه را گفت كه در گرفتن چراغ تعلل كن تا مهمان از طعام خوردن فارغ شود و خود دهان مبارك