الملا فتح الله الكاشاني
214
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
ندارد آوردهاند كه روزى عبد اللَّه بن عبد اللَّه سلول نزديك رسول آمد رسول آب بنوشيد و بقيه از آن باز ماند گفت يا رسول اللَّه دستورى ده تا اين بقيه آب ببرم و بپدرم دهم تا باز خورد و ببركت و ميمنت اين دلش پاك شود رسول فرمود كه چنين باشد وى آن آب را نزد پدر برد گفت اين چيست عبد اللَّه گفت سؤر رسول خدا است اين را بياشام تا دلت از شرك و نفاق پاك گردد گفت چرا بول مادرت نياوردى وى بيامد و صورت حال بعرض رسانيد و گفت يا رسول اللَّه اجازت فرماى تا گردنش بزنم رسول فرمود برو و با او رفق و مدارا كن حق سبحانه آيه فرستاد كه * ( لا تَجِدُ ) * نيابى يعنى نشايد كه بيابى اين از باب تخييل است و حقيقت معنى اينكه بايد كه چنين تخييل كنى كه ممتنع و محالست كه بيابى * ( قَوْماً يُؤْمِنُونَ ) * گروهى را كه مىگروند * ( بِاللَّه وَالْيَوْمِ الآخِرِ ) * به خدا و روز بازپسين كه ايشان * ( يُوادُّونَ ) * مودت ورزند و دوستى كنند * ( مَنْ حَادَّ اللَّه وَرَسُولَه ) * كسانى را كه خلاف كنند با خداى و رسول او مراد آن است كه هرگز مؤمنان كافران و منافقان و ساير مخالفان دينرا دوست ندارند * ( وَلَوْ كانُوا ) * و اگر چه باشند آن مخالفان خدا و رسول * ( آباءَهُمْ ) * پدران ايشان چون ابن عبد اللَّه سلول كه درصدد قتل پدر خود بود * ( أَوْ أَبْناءَهُمْ ) * يا پسران ايشان چون روزبه كه پسر خود را عبد الرحمن بمبارزت خود طلبيد و پيغمبر نگذاشت كه وى بحرب پسر رود * ( أَوْ إِخْوانَهُمْ ) * يا برادران ايشان چون مصعب بن عمير كه برادر خود عبيد را در روز احد بقتل رسانيد * ( أَوْ عَشِيرَتَهُمْ ) * يا خويشان ايشان و اگر چه اقرب قربا باشند چون امير المؤمنين و حمزه كه اقرباى خود را مثل عتبه و شيبه در جنگ بدر كشتند * ( أُولئِكَ ) * آن گروه كه با دشمنان خدا دوستى نكنند * ( كَتَبَ ) * نوشته است خداى يعنى ثابت كرده * ( فِي قُلُوبِهِمُ الإِيمانَ ) * در دلهاى ايشان ايمان را بوسيلهء الطاف خود يا جمع كرده آن را با لوازم آن از اخلاص و استقامت و گويند كه مراد بكتابت علامت ايمانست تا ملايكه بسبب آن گواهى دهند بر ايمان ايشان هم چنان كه منافقان را علامتى ثبت كرده تا فرشتگان بوسيلهء آن علم بنفاق ايشان حاصل كرده برايشان گواهى بدهند كقوله تعالى وَطَبَعَ اللَّه عَلى قُلُوبِهِمْ * ( وَأَيَّدَهُمْ ) * و تقويت كرده است و قوت داده ايشان را * ( بِرُوحٍ ) * به چيزى كه به آن دل ايشان زنده شود از رحمت يا نصرت يا نور هدايت كه آن برهان حجت است * ( مِنْه ) * از نزديك خود و گويند مدد داده ايشان را بجبرئيل يا به قرآن و نزد بعضى ضمير راجع به ايمانست يعنى بنورى از ايمان چه آن سبب حيات قلب است و مؤيد اينست