الملا فتح الله الكاشاني
21
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
عباس تفسير اواب بمسبح كرده يعنى براى هر تسبيحكننده و از مجاهد نقل است كه مراد از اواب كسيست كه بسيار يادكننده گناه باشد در خلوت و ندامتخورنده و توبه كننده از آن * ( حَفِيظٍ ) * نگاه دارنده حدود شريعت و رعايتكنندهء امر و نهى يا محافظتكننده عهد ربانى كه آن عهد الستست يا ياددارنده گناه خود تا از آن توبه كند يا حافظ انفاس و اوقات خود تا در هيچ آنى از انات از حق تعالى غافل و ذاهل نباشد و قوله * ( مَنْ خَشِيَ الرَّحْمنَ بِالْغَيْبِ ) * بدل بعد از بدلست يا بدل است از موصوف اواب و حفيظ و جايز نيست كه او در حكم اواب باشد زيرا كه من موصوف به واقع نميشود و بالغيب حالست از فاعل يا از مفعول يا صفت مصدر محذوفست و تقدير اينكه خشية متلبسة بالغيب و يا باء آن باء سببيه يعنى بهشت نزديك گردانيده شده است از براى كسى كه بترسد از خداى در حالتى كه غايبست از خداى و مشاهد آن نيست يا ترسان است از خداى در حالتى كه او سبحانه غايب است از او يعنى مشاهد او نيست يا ترسد از خداى ترسيدنى كه ملتبس است به چيزى كه از او غايب است از عذاب و عقاب يا از خلقان تا عمل او از شايبهء ريا خالص باشد يا بترسد از خداى بسبب آنچه غايب است از او از عذاب و عقاب روز حساب و تخصيص رحمن بذكر اشعار است بر آنكه ايشان با وجود اميدوارى برحمت واسعهء او ترسانند از عقوبت او پس خلاصه معنى آنست كه بهشت از براى كسى است كه با آنكه برحمت واسعهء او اميدوار باشد ترسان باشد از او * ( وَجاءَ بِقَلْبٍ مُنِيبٍ ) * و بياورد دل باز گشته به حق يعنى روى بطاعت او آورد و سر باز زند از معصيت وصف قلب به انا به باعتبار ثبوت و ركوز آنست در قلب و بدانكه ميتواند بود كه من خشى الرحمن مبتدا باشد و خبر آن قوله * ( ادْخُلُوها ) * يعنى آن كسانى كه متصف بصفت خشيت باشند گويند مر ايشان را كه داخل شويد در بهشت فحينئذ صيغه جمع باعتبار معنى من موصول باشد چه آن مفرد اللفظ مجموع المعنى است و بنا بر آنكه ادخلوها جمله مستانفه باشد ضمير راجع به متقين خواهد بود يا كل اواب يا من خشى و بر جميع تقادير اين جملة فعليه مقول قول محذوف است و تقدير اينكه يق لهم ادخلوها حاصل كه روز قيامت ايشان را گويند كه در آئيد در بهشت * ( بِسَلامٍ ) * در حالتى كه سالم ايد از بليه و ايمن از زوال نعمت يا در حالتى كه حق سبحانه و ملايكه بر شما سلام ميكنند * ( ذلِكَ ) * اينوقت دخول كه مقارن سلامتيست * ( يَوْمُ الْخُلُودِ ) * روز تقدير خلود است يعنى جاويد ماندن كقوله تعالى فَادْخُلُوها خالِدِينَ چه بعد از اين مرگ نخواهد بود پس بطريق التفات از خطاب بغيبت ميفرمايد كه * ( لَهُمْ ) * مر ايشان راست