الملا فتح الله الكاشاني

117

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

* ( آلاءِ رَبِّكُما ) * پس بكدام نعمت از نعمتهاى پروردگار خود كه شما را از گل و مارج آفريد و افضل مركبات و خلاصهء مكونات و احسن مصورات گردانيد و دولت حيات ارزانى فرمود * ( تُكَذِّبانِ ) * تكذيب و انكار مينمائيد * ( رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ ) * خداى بخشاينده آفريدگار دو مشرق است براى آفتاب يكى مشرق صيفى و ديگرى مشرق شتوى * ( وَرَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ ) * و پروردگار دو مغرب براى آن يكى تابستانى و ديگرى زمستانى و در اختلاف مشرقين و مغربين انواع فوايد مندرج است از اختلاف فصول و حدوث آنچه بهر فصل تعلق دارد و مع ذلك شروق آفتاب موجب طلب معيشت است و غروبش سبب آسايش و راحت و نزد بعضى مراد بمشرقين و مغربين مشرق و مغرب شمس و قمر است و ذكر آن بجهة بيان تصريف آفتاب و ماه است كه متضمن فوايد بسيار و خواص بيشمار است و دلالت آن بر كمال حضرت قدرت ربوبيت * ( فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما ) * پس بكدام از نعمتهاى پروردگار خود * ( تُكَذِّبانِ ) * جحود مىورزيد و منكر ميشويد * ( مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ ) * رها كرد و روان ساخت دو دريا را يكى شيرين و خوشمزه و ديگرى شور و تلخ * ( يَلْتَقِيانِ ) * در حالتى كه به يكديگر ميرسند و سطوح آنها بهم تماس ميكنند و آن بحر فارس و روم است كه در محيط به يكديگر ملتقى ميشوند * ( بَيْنَهُما ) * ميان اين هر دو دريا * ( بَرْزَخٌ ) * حاجزى و پرده ايست از قدرت خدا يا مانعى از جزاير كه بسبب آن * ( لا يَبْغِيانِ ) * افزونى نمى جويند بر يكديگر و هيچكدام بر ديگرى غالب نميشوند بمحاجة و ابطال خاصيت يكديگر پس بسبب اين حاجز عذوبت درياى عذب بموجهء درياى ملح باطل نميشود و گويند معنى آنست كه اين هر دو دريا بسبب حاجز از حدى كه مقرر شده تجاوز نمينمايند تا آنچه ميان ايشانست غرق نشود و شبهه نيست در آنكه منافع بسيار بر اين دو دريا متفرعست * ( فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما ) * پس بكدام از اين نعمتهاى پروردگار خود * ( تُكَذِّبانِ ) * تكذيب مينمائيد آن گه بيان بعضى از منافع بحرين مينمايد و ميفرمايد كه * ( يَخْرُجُ مِنْهُمَا ) * بيرون مىآيند از اين دو دريا * ( اللُّؤْلُؤُ وَالْمَرْجانُ ) * مرواريد بزرگ و مرواريد ريزه و گويند كه لؤلؤ و مرجان از بحر مالح حاصل مىشود نه از بحر عذب پس بنا بر اين ايراد ضمير تثنيه بجهة آنست كه خروج آن از ملتقى عذب و ملح است يا آنكه چون هر دو بهم مجتمعاند پس مخرج احدهما مثل مخرج هر دو است و ديگر آنكه عادت عرب آنست كه چون ذكر دو چيز ميكنند اگر در عقب كلامى مذكور مىشود