الملا فتح الله الكاشاني
103
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
حاضر ميشدند و آن را مينوشيدند * ( فَنادَوْا ) * پس بخواندند قوم ثمود * ( صاحِبَهُمْ ) * يار خود را كه قدار بن سالف بن اصم بن هود نبى بود براى عقر ناقه و به جهت احمرار وجه او را احمر ثمود گفتندى و بروايت ديگر احيمر ثمود * ( فَتَعاطى ) * پس بگرفت شمشير خود را و بر سر راه ناقه در كمين بنشست * ( فَعَقَرَ ) * پس پى كرد ناقه را يا بگرفت ناقه را و بشمشير او را پى كرد و در اوراق سابقه گذشت كه محرك عقر ناقه دو زن بودند عثير و صدوقه و سبب آن بود كه صدوقه ابن عم خود مصدع بن مهرج را بوصال خود وعده داد و عثيره يكى از دختران خود را نامزد قدار بن سالف گردانيد و هر دو بر رهگذر ناقه كمين كردند چون ناقه از آب بگذشت اول بمضدع رسيد و او تيرى بيفكند و پايهاى ناقه را بر هم دوخت و قدار نيز از كمينگاه درآمد و بشمشير ناقه را پى كرد و چون از پاى درآمد او را پاره پاره كردند ميان مردم منقسم ساختند و بچه او بكوه صنوبر برآمده سه بار بانك زد و از آنجا به آسمان رفت و گويند او نيز كشته شد و بعد از سه روز عذاب برايشان نازل گشت * ( فَكَيْفَ كانَ ) * پس چگونه بود * ( عَذابِي ) * عذاب من قوم ثمود را * ( وَنُذُرِ ) * و بيم كردن من بر لسان صالح پس بيان نوع عذاب مىكند بقوله * ( إِنَّا أَرْسَلْنا ) * بدرستى كه ما فرستاديم * ( عَلَيْهِمْ ) * برايشان * ( صَيْحَةً واحِدَةً ) * يك فرياد كردن كه صيحهء جبرئيل بود * ( فَكانُوا ) * پس كشتند * ( كَهَشِيمِ الْمُحْتَظِرِ ) * مانند درخت خشك درهم شكسته كسى كه سازنده خطير باشد براى حفظ و جمع آن يا مانند گياه خشك كه صاحب خطيره آن را جمع كرده باشد در تابستان براى علوفه گوسفندان خود در زمستان و گوسفندان آن را مدت طويل در زير دست و پاى خود خرد و مرد كرده باشند زبدهء كلام آنست كه ايشان بعد از هلاك شدن متشبت و ريزه ريزه گشتند مانند گياه خشك خرد و مرد گشته * ( وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ ) * و بدرستى كه ما آسان ساختيم قرآن را * ( لِلذِّكْرِ ) * براى پند دادن يا حفظ كردن * ( فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ ) * پس آيا هيچ يادكنندهء هست مر آن را تا از آن عبرت گيرد * ( كَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ ) * تكذيب كردند قوم لوط لوط ( ع ) را * ( بِالنُّذُرِ ) * ببيم و پند دادن مر ايشان را يعنى وعيد او را بدروغ پنداشتند * ( إِنَّا أَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ ) * بدرستى كه فرستاديم برايشان * ( حاصِباً ) * بادى سنگ بارنده كه سنگها برايشان ميريخت تا همه را هلاك كرد * ( إِلَّا آلَ لُوطٍ ) * مگر لوط و دختران وى را * ( نَجَّيْناهُمْ ) * كه برهانيديم ايشان را از آن عذاب * ( بِسَحَرٍ ) * در وقت سحر و آن سدس آخر از شب بود كه عذاب برايشان واقع ميشد * ( نِعْمَةً مِنْ