الملا فتح الله الكاشاني

17

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

بسوخت ملك پنجاه مرد ديگر را فرستاد ايشان نيز هلاك شدند همچنين پنجاه پنجاه مىآمدند و هلاك ميشدند تا هزار مرد سوخته شدند پادشاه را وزيرى مسلمان و صالح بود و اسلام خود را پنهان ميداشت او را بجانب الياس فرستاد تا الياس را بحيله بدام آورد وزير چون نزديك كوه رسيد آواز داد الياس آواز آشنا شنيد بيرون آمد و او را در برگرفت و هر دو بگريه افتادند وزير گفت اى الياس اگر صلاح باشد با تو باشم و اگر نه مراجعت نمايم از جانب الهى خطاب رسيد بالياس كه مصلحت آنست كه او با تو باشد و بهر جا كه ميخواهيد برويد كه من حافظ شمايم از كيد اعداء و قبض روح پسر ملك مىكنم تا ايشان مشغول تعزيه شده از حال شما غافل شوند ايشان در همانروز از كوه بيرون آمده جلاى وطن نمودند در اثناى راه بخانهء زنى متى نام كه مادر يونس پيغمبر بود رسيدند و يونس در آن نزديكى پدرش فوت شده بود چون الياس را بديد به او مستأنس شد و در آنجا مدتى با هم بودند و بعد از آن الياس از آنجا بيرون آمد و در اندك زمانى يونس فوت شد مادرش بسيار مضطرب و پريشان شد بنزد الياس آمد و گفت دعا كن تا پسر من زنده شود الياس عليه السّلام بفرمان حق دعا كرد يونس زنده شد آخر الياس بازگشت و بمقام خود آمد و گفت خدايا من از دست اينكافران بتنگ آمدم يا قبض روح من كن يا هفت سال ايشان را بقحط مبتلا ساز ، حق سبحانه فرمود كه هفت سال بسيار است گفت پنج سال فرمود هنوز بسيار است گفت سه سال گفت چنين باشد ، الياس دعا كرد خداى تعالى باران از ايشان بازگرفت الياس گفت خداوندا روزى من از كجا باشد گفت من مرغى را بفرستم تا از جاى ديگر روزى به تو رساند . القصه مردم از گرسنگى ميمردند و چهارپايان تلف ميشدند ، ابن عباس گفت در آخر سال الياس بدرخانهء زنى مؤمنه رسيد و گفت هيچ طعام دارى گفت قدرى آرد جو و جزوى روغن زيت دارم گفت خوبست ، زن از آنها طعامى بساخت و الياس بخورد و دعا كرد كه بار خدايا او را بركت ده خداى تعالى ظرفهاى وى را پر از آرد گردانيد و از آنجا برفت به خانه اليسع بن اخطوب آمده و او از قحط رنجور شده بود مادر او از او التماس كرد كه از براى شفاى اليسع دعائى كند اليسع را دعا كرد و او شفا يافت مادر و پسر هر دو به او ايمان آوردند ، و بعد از آن الياس بميان قوم آمد و گفت اى قوم قحطى از حد گذشت بيگانگى حق اقرار كنيد و بيگانگى كفر بگذاريد و از سر اعتقاد ايمان قبول كنيد تا اين عذاب از شما رفع شود ايشان قبول نكردند الياس گفت اگر ميخواهيد بطلان و حقيقت دين شما بر شما هويدا گردد شما بتان را حاضر كنيد و نزد ايشان عرض كنيد تا باران بيايد اگر اجابت كنند شما از دين خود برمگرديد و اگر من دعا كنم و خداى تعالى اجابت دعاى من كند شما تابع من شويد و ايمان آوريد همه بر اين اقرار