الملا فتح الله الكاشاني
12
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
هرگز در يك شهر نباشيم او و پسرش را از اين شهر اخراج كن ابراهيم به جهت آنكه ساره از اولاد انبياء بود و دختر خاله او و هميشه تكريم و تعظيم او نمودى و مدعيات او را حاصل كردى چون اينسخن از او بشنيد بسيار مغموم شد و با خود انديشه ميكرد كه اگر سخن او را رد كنم آزرده خاطر شود و اگر هاجر و اسماعيل را ازين ديار بيرون كنم بمهاجرت ايشان گرفتار شوم چون شب شد و بر بستر خواب تكيه فرمود در خواب به او نمودند كه اسماعيل را در موسم حج به مكه ذبح كن چون بيدار شد غم او بيشتر شد آخر الامر هر دو را بالضروره در ذيحجه از زمين شام به مكه برد تا اسماعيل را در موسم حج ذبح نمايد و در زمانى كه به مكه رسيد اول بقواعد بيت اللَّه مشغول شد و چون بناى آن را تمام كرد بمنى آمدند و مناسك آن را بجاى آوردند و باز به مكه آمدند و هفت بار طواف كعبه نمودند و بعد از آن بصفا و مروه آمدند و بسعى اشتغال نمودند و در اثناى آن اسماعيل را گفت إِنِّي أَرى فِي الْمَنامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فى موسم عامى هذا فَانْظُرْ ما ذا تَرى او در جواب گفت يا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ و چون از سعى فارغ شدند بمنى آمدند و اين قضيه در روز نحر بود و چون به محلى كه جمرهء وسطى بود رسيدند به ذبح او مشغول شد در اثناى آن حال جبرئيل عليه السّلام آمد و فدا را آورد و گفت حضرت عزت ترا سلام مىرساند و ميگويد كه قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا برخيز و اين گوسفند را ذبح كن و گوشت آن را بر فقرا و مساكين قسمت كن ابراهيم به آن امر اقدام نمود و فرحان و شادان شد ، عبد اللَّه عباس گفت به آن خدايى كه جان محمّد در قبضه قدرت اوست كه من در بدايت اسلام سر آن كبش را ديدم كه بر در خانه كعبه در زير ناودان آويخته بود ، در انوار گفته كه اينكه در بعضى روايات واقع شده كه از حضرت رسالت پناه پرسيدند كه ( اى النسب أشرف ) قال : يوسف صديق اللَّه ابن يعقوب اسرائيل اللَّه ابن اسحاق ذبيح اللَّه ابن ابراهيم خليل اللَّه صحيح آن است كه قول آن حضرت چنين است كه يوسف بن يعقوب بن اسحق بن ابراهيم و زوايد از راويست نه از آن حضرت ، و آنچه مرويست كه يعقوب بيوسف كتابت نوشت كه من يعقوب اسرائيل اللَّه ابن اسحق ذبيح اللَّه ابن ابراهيم خليل اللَّه از اخبار يهود است و بثبوت نه پيوسته و اخبار صحيحه مذكوره دافع آنست حاصل كه چون ابراهيم خليل در كوره امتحان از شايبه غش خالص بيرون آمد و بر محك ابتلا پاك و پاكيزه از اينجهت ممدوح ملك جليل شد و مستحق ثناى جميل چنان كه در شأن او فرمود 108 - * ( وَتَرَكْنا ) * و باقى گذاشتيم * ( عَلَيْه ) * بر ابراهيم ثنائى تمام و پيام ما لا كلام * ( فِي الآخِرِينَ ) * در ميان پسينان يعنى امت پيغمبر آخر الزمان كه تا قيام قيامت هر گاه متذكر بنام او شوند و زبان بمدح او گشايند و با حسن وجه او را ستايش نمايند . 109 - * ( سَلامٌ عَلى إِبْراهِيمَ ) * سلام و تحيت از جانب خدا بر ابراهيم است ، و محتملست كه اين كلام مستأنف باشد از جانب او سبحانه چنان كه در قصهء نوح عليه السّلام سمت ذكر يافته يعنى تحيت بى