الملا فتح الله الكاشاني

7

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

دور شو از ايشان و بگوشهء كه قريب بايشان باشد متوارى شو و تفحص كن * ( فَانْظُرْ ) * پس ببين كه ايشان * ( ما ذا يَرْجِعُونَ ) * بچه چيز باز مىگردند يعنى در جواب مكتوب بچه نوع با يكديگر رجوع ميكنند و سخن را بر چه قرار ميدهند و ايراد ضمير جمع در القه اليهم در موضع اليها كه راجع ببلقيس باشد بجهة آن بود كه هدهد به او گفته بود كه وَجَدْتُها وَقَوْمَها يَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ پس سليمان گفت اين نامه را بيند از به كسانى كه عبدهء شمساند بجهة اهتمام او بامر دين و حث او بر هدايت ايشان و لهذا بناى خطاب را در كتاب بر لفظ جمع نهاد پس هدهد نامه را بستد و پرواز كرد بسرعت تمام طيران نمود هدهد ديگر به او رسيد و وى را با ترفع و تكبر و تزين ديد گفت اين ترفع و تزين تو از كجا است گفت من رسول خدايم خلعت او بر تن من است و تاج او بر سر من و نامهء او در منقار من و مهر او بر آن و مهر خداى او در دل من پس بنزديك بلقيس رفت در مارب كه بر سه ميل است از صنعا و در مجمعى كه بلقيس بر تخت بود و اركان دولت حاضر بودند بر زير تخت بلقيس بپرواز آمد و مردمان در وى مينگريستند نامه را بر تخت افكند و قول اشهر آنست كه در كوشك بود خلوت كرد و درها بسته و كليدهاى آن در زير سر گرفته و بغيلوله خفته بود هدهد از روزنه بيامد و نامه را بر سينهء وى انداخت او برجست و آن را برداشت و گويند كه در روزنه منقار بر زمين ميزد تا از صداى آن بيدار شد و بعد از آن نامه را بر او انداخت از ابن زيد و وهب روايتست كه سوراخى بود كه چون آفتاب برآمدى از آنجا در كوشك افتادى و چون بلقيس بديدى به سجده افتادى هدهد بيامد و بالها برگشاد و سوراخ را چنان بگرفت كه آفتاب در آنجا نيفتد چون بلقيس آفتاب را ديد كه ظاهر نميشود بر وزنه نگاه كرد مرغكى را ديد كه منفذ آفتاب گرفته بود و نامهء در منقار گرفته از آن متعجب شد پس هدهد آن نامه را بوى انداخت بلقيس نامه را برداشت و او خواننده و نويسنده بود و زبان عربى مىدانست و چون حال هدهد را مشاهده كرد و عنوان نامه را بديد دانست كه نامهء پادشاهيست كه ملك او عظيمتر از ملك او است چه آن را كه مرغ مسخر او باشد در رسالة البته پادشاهى عظيم - الشان خواهد بود و بعد از مطالعه بر خود بلرزيد و بترسيد و امر كرد تا اعيان او حاضر شدند و نامه را در دست گرفته متوجه ايشان شده قالَتْ گفت يا أَيُّهَا الْمَلأُ اى گروه اشراف * ( إِنِّي أُلْقِيَ إِلَيَّ ) * بدرستى كه افكنده شده است بسوى من * ( كِتابٌ كَرِيمٌ ) * نوشتهء بزرگوارى ابن عباس گفته كه به جهت شرافت صاحب نامه كه هدهد رسول او است آن را كريم خواند و يا بسبب آنكه غريب الشان بود چه در حالتى كه در خانهء كه درها بسته و به پشت افتاده بود مرغ به روزنهء آن آمده آن را بسينهء او