الملا فتح الله الكاشاني
39
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
اذهان در آن به جهت تحقيق آن * ( أَمَّا ذا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ ) * يا آن چه چيز بود كه شما بوديد كه مىكرديد يعنى چه كار كرديد بعد از آنكه تفكر نكرديد در صحة آن و طلب معرفت آن نكرديد بافكار صايبه و بىتامل در آن حكم به تكذيب آن كرديد اين از براى تبكيت ايشانست زيرا كه ايشان غير از تكذيب از سر جهل كارى ديگر نكرده بودند تا بگويند فعلنا غير ذلك و بنا بر تفسير ثانى مراد بآيات ائمهء معصومينند عليه السّلام يعنى حقتعالى ايشان را در روز رجعت حشر كند و همه را در آن روز باز دارد تا آنكه چون حاضر شوند حقتعالى بواسطهء ملكى بايشان خطاب كند كه آيا كسانى را كه حجج من بودند و براى هدايت شما نصب كرده بودم بدروغ داشتيد بدون تامل و تفكر در حقيقت ايشان * ( وَوَقَعَ الْقَوْلُ ) * و واقع شود قول يعنى فرود آيد عذاب * ( عَلَيْهِمْ ) * بر ايشان * ( بِما ظَلَمُوا ) * بسبب ستم كردن و از حق در گذشتن ايشان كه آن تكذيب آيات و حجج خدا بود * ( فَهُمْ لا يَنْطِقُونَ ) * پس ايشان سخن بگويند بعذر خواهى به جهت مشغولى بعقوبات نامتناهى به جهت عظم آنچه مشاهده كنند و هول آنچه بينند از انواع عذاب و اصناف عقاب قادر بر تكلم نباشند و گويند براى آنكه بر دهن ايشان مهر نهاده باشند كقوله الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلى أَفْواهِهِمْ و يا در جواب چيزى نتوانند گفت كه براى ايشان حجت باشد و نفع بايشان رساند بعد از آن تبيين قدرت خود مينمايد بر اعاده و بعثت رسل تا حجت باشد بر كفار و مىفرمايد كه * ( أَ لَمْ يَرَوْا ) * آيا نديدند و ندانستند منكرا حشر * ( أَنَّا جَعَلْنَا اللَّيْلَ ) * ما گردانيديم شب را يعنى آفريديم آن را * ( لِيَسْكُنُوا فِيه ) * تا آرام گيرند در آن بخواب و استراحت * ( وَالنَّهارَ مُبْصِراً ) * و ساختيم روز را روشن تا در طلب معيشت مشغول شوند اصل كلام ليبصروا فيه است تا بر طبق ليسكنوا فيه باشد و تغيير آن به جهت مبالغه است در او به آنكه ابصار حالى است از احوال نهار كه بر آن مجعول شده بحيثيتى كه منفك نمىشود از آن * ( إِنَّ فِي ذلِكَ ) * بدرستى كه در اينكه مذكور شد از آفريدن ليل و نهار * ( لآياتٍ ) * هر آينه نشانهاست بر بعث و نشور و ارسال رسل * ( لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ ) * مر گروهى را كه تصديق كنند و بگروند به خدا و رسول به جهت دلالت آن بر آنكه تعاقب نور و ظلمت بر وجهى مخصوص كه غير متعين است بذاته نيست مگر بقدرت قاهره و بر آنكه هر كس كه قادر است بر ابدال ظلمت بنور در مادهء واحده قادر است بر ابدال موت و حيات در مواد ابدان و بر آنكه هر كه روز روشن را آفريده باشد براى سببى از اسباب معيشت بندگان سزاوار آنست كه اخلال نكند به آنچه مناط جميع مصالح ايشان بر آنست در معاش و معاد ايشان و بخواب و بيدارى نيز كه در روز و شب واقعست