الملا فتح الله الكاشاني

35

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

طمع اسماع بالكليه از او مسلوب شد پس كافر مصمم بر كفر مانند ميت باشد در عدم قبول هدايت و مثل اصم در عدم اسماع دعا * ( وَما أَنْتَ ) * و نيستى تو * ( بِهادِي الْعُمْيِ ) * راه نماينده كوران * ( عَنْ ضَلالَتِهِمْ ) * از گمراهى ايشان چه هدايت حاصل نمىشود مگر ببصر و اين از ايشان مفقود است و حمزه و ما انت تهدى مىخواند يعنى تو راه نمايى هر كه را كه كور است و اين نيز بر سبيل تمثيل است يعنى چون كفار به جهت فرط و عناد و استكبار استعمال قوة مفكره نمىكنند در آيات واضحه كه موصل سالكست بسر منزل نجات پس گوييا كه بصيرت ندارند و بمنزلهء كورانند كه به جهت عدم بصر راه نمىبرند به مقصد خود و در گمراهى خود متحير و سرگردان ميمانند * ( إِنْ تُسْمِعُ ) * نشنوانى تو يعنى اسماع تو فايده نرساند * ( إِلَّا مَنْ يُؤْمِنُ بِآياتِنا ) * مگر كسى را كه بگرود بآيتهاى ما يعنى طلب حق كنند به نظر كردن و تامل نمودن در آيات بينه و معجزات واضحهء ما * ( فَهُمْ مُسْلِمُونَ ) * پس ايشان گردن نهادگان فرمانند و مخلصان و متخصصان عالم ايقان * ( وَإِذا وَقَعَ الْقَوْلُ ) * و چون واقع شود گفتار كه آن وعدهء عذابست * ( عَلَيْهِمْ ) * بر آدميان قول بمعنى مقولست كه آن موعود به است يعنى چون واقع گردد بر ايشان آن چيزى كه بآنوعده داده ميشدند از بعث و عذاب و گويند قول بمعنى كلمهء عذابست يعنى چون حكم الهى صادر شود بوقوع عذاب بر ايشان از ابو سعيد خدرى مرويست كه چون آدميان دست از امر بمعروف و نهى از منكر باز دارند و به هيچ كدام عمل نكنند واجب شود بر ايشان سخط و عذاب و غضب الهى و اول مؤاخذه شوند بمبادى عذاب كه از جملهء آن اينست كه * ( أَخْرَجْنا لَهُمْ ) * بيرون آوريم براى شما * ( دَابَّةً مِنَ الأَرْضِ ) * جنبندهء از زمين * ( تُكَلِّمُهُمْ ) * كه سخن گويد بايشان به زبان عربى فصيح * ( أَنَّ النَّاسَ ) * آنكه مردمان * ( كانُوا بِآياتِنا ) * بودند كه بسخنان ما از وعد و وعيد و حشر و نشر و يا بدلايل قدرت و شواهد وحدانيت * ( لا يُوقِنُونَ ) * متيقن و بىگمان نمىشوند و از سر تيقن تصديق به آن نميكنند و يا بخروج من تصديق نميكردند كه از جملهء آيات است و سدى گفته كه تكلم وى ببطلان جميع اديان باشد كه غير دين اسلام باشد و گويند كه بعصاى موسى و خاتم سليمان مردمان را دعوت كند چنان كه مذكور خواهد شد جملهء مصدرهء به آن حكايت حقتعالى است از معنى قول دابة و يا حكايت دابه است و يا علت خروج دابه و يا متكلم او است بر حذف حرف جر اى بان الناس يعنى بسبب آنكه مردمان به آيات ما متيقن نبودند اخراج دابه كرديم و يا تكلم نمايد دابهء بسبب آن و بر هر تقدير مراد بضمير متكلم در آياتنا حقتعالىست نه دابه كه مستلزم فساد معنيست و گويند كه تكلم از كلم ماخوذ است بمعنى جرح يعنى دابه ايشان را مجروح گرداند بجهة آنكه ايشان به آيات