الملا فتح الله الكاشاني
34
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
به آنچه به آن حكم كند كه عدلست يعنى به حكم راست و درست خود و يا بحكمت و مصلحت خود * ( وَهُوَ الْعَزِيزُ ) * و او است غالب كه حكم او را رد نتوان كرد * ( الْعَلِيمُ ) * دانا بحقيقة آنچه حكم مىكند و بحقيقت حكمة آن و يا عالم بآنكسى كه از براى رد حكم مىكند يا بر و يا عزيز است در انتقام مبطلين و عليم بفضل ميان ايشان و محسقين در اينكلام تسليهء محسقين است كه اهل بطلان مخالفت كردند بايشان در امور دين و تابع امر و نهى ايشان نشدند بعد از آن به حبيب خود خطاب مىكند كه اى محمد صلَّى اللَّه عليه و آله چون دانستى كه حقتعالى ميان اهل حق و بطلان حكم خواهد كرد و هر يك را بر وفق كردار مجازات خواهد فرمود * ( فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّه ) * پس توكل كن بر خدا و از دشمنى معاندان باك مدار و انديشه بخاطر راه مده * ( إِنَّكَ ) * بدرستى كه تو * ( عَلَى الْحَقِّ الْمُبِينِ ) * بر راستى روشنى يعنى بيقين راه تو راست است و كار تو درست و محق اولى بتوكل است از مبطل و حقيق است بوثوق بحفظ خدا و نصرت او و ساير اهل ايمان در تحت اين خطاب داخلند اگر چه بحسب ظاهر مخاطب حضرت سيد المرسلين است صلَّى اللَّه عليه و آله بعد از آن تشبيه كفار مىكند بموتى و ميگويد * ( إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى ) * بدرستى كه تو سخن نميتوانى شنوانيد مردگان را يعنى مرده لان بكفر فهم سخن تو نميتوانند كرد و اين تعليلى ديگر است براى امر بتوكل از حيثيت قطع طمع او بالكليه از متابعت و معاضدت ايشان و تشبيه كفار به موتى جهة عدم انتفاع ايشانست بسماع آنچه بر ايشان خوانده شود و از اين قبيلست قوله * ( وَلا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ ) * و نمىتوانى شنوانيد كران را خواندن و آواز دادن و ابن كثير لا يسمع الصم ميخواند يعنى نميشنوند كران خواندن را * ( إِذا وَلَّوْا ) * چون برگردند * ( مُدْبِرِينَ ) * در حالتى كه پشت برگردانيدگان باشند يعنى ايشان را گوش و دل كران است و از استماع قرآن اعراض ميكنند و روى بر ميگردانند و ميرمند پس مشابه كران باشند در ناشنيدن خصوصا كرى كه برگردد و پشت بر داعى خود كند چه در آن محل استماع او مشكلتر است كه رمز و اشارت را نيز نميبيند تا فهم كند پس استماع تو ايشان را در اين حالت ابعد باشد ملخص معنى آنست كه هم چنان كه ميت استماع چيزى نميتواند كرد بجهة فقد آلت سمع همچنين كافر استماع ندا نمىكند زيرا كه بسمع قبول نمىشنود و به آن متعظ نميشود و تدبر در آن نميكند هم چنان كه كر آواز داعى خود را نميشنود خصوصا در حين تولى و اعراض چه با قرب و با عدم اعراض و تولى او مظنهء استماع او است اما در حين اعراض طمع منقطعست از استماع او و همچنين كافر قبل از اعراض اميد استماع به او ميتوانداشت اما چون بجهة عناد و جحود اعراض نمود