الملا فتح الله الكاشاني

215

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

كه حقتعالى خلق آن نفرموده مگر بجهة غرضى و اگر نه عبث باشد و او از عبث منزهست و جايز نيست كه غرض و نفع آن راجع به او شود بجهة آنكه او غنى مطلقست و محتاج نيست به هيچ نفعى از منافع پس غرض او راجع به حيوان باشد و اين عين نفعست كه مرادف نعمتست پس خلق همهء عالم محض نعمة باشد و در روايت آمده كه موسى ( ع ) از حقتعالى سؤال كرد كه دلنى على اخفى نعمتك على عبادك راه نما به من خفيفترين نعمتى را كه بر بندگان تست خطاب آمد كه اخفى نعمتى عليهم النفس اخفى نعمت من بر ايشان نعمت نفس است و در اخبار آمده كه ان ايسر ما يعذب به اهل النار الاخذ بالانفاس و بدانكه اقوال مذكوره منافى يكديگر نيستند به جهت اطلاق نعمة بر همهء آن پس اولى حمل آنست بر تعميم بدون تخصص آن ببعضى دون بعضى آورده‌اند كه نضر بن حارث ميگفت كه قرآن افسانهء پيشينيانست حقتعالى آيه فرستاد كه * ( وَمِنَ النَّاسِ ) * و از مردمان * ( مَنْ يُجادِلُ ) * كسى هست كه جدال مىكند و خصومت ميورزد * ( فِي اللَّه ) * در كتاب خدا و ميگويد كه قرآن از نزد حقتعالى نازل نشده بلكه اساطير اولينست كه آن را تعليم محمد ( ص ) ميكنند و محمد ( ص ) آن را بر اصحاب خود ميخواند و در عين المعانى آورده كه يهودى از حضرت رسالت ( ص ) پرسيد كه خداى تعالى از چه چيز است فى الحال او را صاعقه گرفت و اين آيه نازل شد كه او مجادله مىكند در ذات حق و يا مراد مطلق اهل شركند كه جدال ميكنند در توحيد صفات او سبحانه و انكار او ميكنند * ( بِغَيْرِ عِلْمٍ ) * به بيدانشى و مستفاد از دليل * ( وَلا هُدىً ) * و بيهدايتى ماخوذ از پيغمبر ( ص ) و يا بيانى از نزد حقتعالى * ( وَلا كِتابٍ مُنِيرٍ ) * و نه كتابى روشن بلكه بمحض جهل و تقليد كما قال * ( وَإِذا قِيلَ لَهُمُ ) * و چون گويند مر ايشان را كه بصدق تمام * ( اتَّبِعُوا ) * پيروى كنيد * ( ما أَنْزَلَ اللَّه ) * آن چيزى را كه فرو فرستاده است خداى تعالى يعنى قرآن و شرايع اسلام و بدان تصديق كنيد * ( قالُوا ) * گويند در جواب كه نميگرويم بدان و متابعت نميكنيم آن را * ( بَلْ نَتَّبِعُ ) * بلكه پيروى ميكنيم * ( ما وَجَدْنا عَلَيْه ) * آن چيزى را كه يافتيم بر آن * ( آباءَنا ) * پدران خود را يعنى در طريق آباى خود سلوك مىكنيم اين منع صريحست از تقليد در اصول دين و بعد از آن بر سبيل انكار ميفرمايد * ( أَ وَلَوْ كانَ الشَّيْطانُ ) * آيا اگر بود ديو سركش كه بر وساوس و هواجس * ( يَدْعُوهُمْ ) * بخواند ايشان را * ( إِلى عَذابِ السَّعِيرِ ) * بسوى عذاب سوزان كه آتش دوزخست يعنى بسوى آن چيزى كه مآل آن به آتش باشد با وجود اين پيروى كنند او را و از تقليد در نگذرند استفهام براى انكار است و تعجب و جواب او محذوفست