الملا فتح الله الكاشاني

197

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

ذى الحكمة است و اين بر اسناد مجازى است چه حكيم حقيقة صفت حقتعالى است و ميتواند بود كه در اصل الحكيم قائله بوده باشد يعنى آيات قرآن كه حكيمست گويندهء ان كه حقتعالى است پس حذف فاعل شده و به قرآن مسند گشته و قوله * ( هُدىً وَرَحْمَةً ) * حالند از آيات و عامل در آن معنى اشاره است و هدى مصدر است بمعنى فاعل از قبيل زيد عدل يعنى در حالتى كه آن آيات راه نماينده است و بخششى از خداى تعالى * ( لِلْمُحْسِنِينَ ) * مر نيكوكاران را كه اهل توحيدند بعد از آن در صفت ايشان ميفرمايد كه * ( الَّذِينَ ) * آنان كه * ( يُقِيمُونَ الصَّلاةَ ) * بپاى ميدارند نماز مفروضه را يعنى با شرايط و اركان در اوقات معينه آن ادا ميكنند * ( وَيُؤْتُونَ الزَّكاةَ ) * و ميدهند زكات واجبه را * ( وَهُمْ ) * و حال آنكه ايشان * ( بِالآخِرَةِ ) * بسراى ديگر * ( هُمْ يُوقِنُونَ ) * ايشانند كه بيگمانند يعنى بعث و جزا را تصديق ميكنند اين آيه بيان احسان ايشانست و تخصص اين امور ثلثه كه از شعب احسانند بجهة فضل اعتداد است به آن و تكرير ضمير بجهة تاكيد است * ( أُولئِكَ ) * آن گروه كه بدين صفات موصوفند و به اين نعوت منعوت * ( عَلى هُدىً ) * بر راه راستند * ( مِنْ رَبِّهِمْ ) * از جانب آفريدگار خود * ( وَأُولئِكَ ) * و آن گروه * ( هُمُ الْمُفْلِحُونَ ) * ايشانند رستگاران و فيروزى يافتگان به جهت استجماع ايشان عقيدهء حقه و اعمال صالحه را و تفصيل اين آيات بر وجه تفصيل در سورة البقره رقم زد كلك بيان شده فليطالع ثمة از مقاتل و كلبى مروى است كه نضر ابن حارث بطريق تجارت بجانب فارس رفته بود و قصهء رستم و بهرام و اسفنديار خريده در مجامع قريش بنوعى بمسامع ايشان ميرسانيد كه همه شيفته و فريفته مىشدند و به جهت اشتغال به آن سماع قرآن را ميگذاشتند و نضر ابن حارث بر وجه عناد و انكار لاف ميزد كه اگر محمد ( ص ) از قصهء عاد و ثمود و عظمة ملك سليمان و داود خبر ميدهد من از سعت مملكت و وفور ابهت ملوك عجم و اكاسره و اقاصره سخن ميگويم حقتعالى آيه فرستاد كه * ( وَمِنَ النَّاسِ ) * و از مردمان * ( مَنْ يَشْتَرِي ) * كسى هست كه ميخرد * ( لَهْوَ الْحَدِيثِ ) * سخن ببازى كه مردمان بسبب اشتغال به آن از ما ينبعى باز ميمانند يعنى احاديثى كه اصلى ندارد و اساطيرى كه اعتبارى در آن نيست و مضاحيك و فضول كلام است و اضافهء او بحديث بر تقدير من تبيينيه است چون خاتم فضه و جبة خز و باب ساج اگر مراد بحديث حديث منكر باشد كما جاء فى الحديث الحديث فى المسجد ياكل الحسنات كما ياكل البهيمة الحشيش و يا بتقدير من تبعيضيه اگر مراد بحديث اعم از منكر و غير منكر باشد كانه قال