الملا فتح الله الكاشاني
170
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
* ( مَوَدَّةً ) * دوستى * ( وَرَحْمَةً ) * و مهربانى بواسطهء زواج تا موجب انتظام امر معاش باشد چه تعيش انسان موقوفست بر تعارف و موجب محوج تواد و ترحمست و نزد بعضى مودت كنايه از جماع است و رحمة كنايه از ولد لقوله و رحمة منا و نزد سدى مودت محبت است و رحمت شفقت و گويند مودت و رحمت از قبل رحمان است و فرك از نزد شيطان در خبر آمده كه مردى نزد رسول آمد گفت يا رسول اللَّه مرا از كارى تعجب مىآيد و آن اينست كه مردى و زنى كه هرگز يكديگر را نديده باشند چون ميان ايشان مناكحتى واقع شود و يك روز با يكديگر صحبت كنند بحيثيتى مودت ميان ايشان پيدا شود كه از آن عظيمتر نباشد حضرت فرمود اين از قبل حقتعالى است حيث قال * ( وَمِنْ آياتِه أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً ) * * ( إِنَّ فِي ذلِكَ ) * بدرستى كه در آفريدن ازواج مشاكل و مشابه مردان در بشرية * ( لآياتٍ ) * هر آينه نشانهاست * ( لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ ) * مر گروهى را كه كه تفكر كنند و بر حكمت اين صورت مطلع گردند * ( وَمِنْ آياتِه ) * و از دلالتهاى قدرت او * ( خَلْقُ السَّماواتِ وَالأَرْضِ ) * آفريدن آسمانها و زمينها است و آنچه در آنها است از عجايب خلق و بدايع صنع او مانند آنچه در سماواتست از نجوم و شمس و قمر و جرى آن در مجارى معينه آن بر غايت اتساق و نظام و آنچه در ارض است از انواع جماد و نبات و حيوان مختلفه بر وجه احكام * ( وَاخْتِلافُ أَلْسِنَتِكُمْ ) * و مخالفت زبانهاى شما در لغات چه هر صنفى را لغتى تعليم فرموده و يا الهام ايشان نموده وضع آن را از عربى و تركى و فارسى و هندى و امثال آن و يا قدرت داده ايشان را بر آن و يا مراد اجناس نطق و اشكال آن است چه هيچ دو منطق متساوى يكديگر نيستند در كيفيت چون همس و جهارت و رخاوة و حدة و فصاحت و لكنت و كيفيت نظم و اسلوب و غير آن از صفات خلق و احوال آن و قول اول اوضح است و در لباب آورده كه اصول تمام زبانهاى مختلف هفتاد و دو است و از آن جمله نوزده در اولاد سامست و هفده در اولاد حام و سى و شش در بنى يافث و اين لغات مختلفه اگر از قبل حقتعالى است پس او فاعل آن شده و ابتداى آن نموده و اگر در مواضعه است از قبل عباد پس از تيسير آن فرموده و بر ايشان آسان ساخته * ( وَأَلْوانِكُمْ ) * و ديگر اختلاف رنگهاى شما در سفيدى و سرخى و سياهى و زردى يا در تحطيطات اعضا و هيئات و اشكال آن بر وجهى كه بسبب آن تمايز و تعارف در ميان ايشان واقع شد چه هيچ چيز از آدمى مشابه آدمى ديگر نيست و ملتبس به يكديگر نه حتى توافق كه با وجود مواد و اسباب ايشان و امور ملاقيه كه ايشان را است