الملا فتح الله الكاشاني

15

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

باشم و اين نهاية اسراعست و مجاهد گفته كه ارتداد طرف ادامت نظر است تا آنكه از غايت نگريستن بيك جاى كلال يافته از ديدن آن رجوع نمايد يعنى آصف گفت كه چون چشم خود را بر جايى افكنى و به آن حالت داشته باشى تا كلال يابد من تخت را قبل از اينحالت حاضر سازم و يا نظر به آسمان كنى و از آن نظر بر نداشته باشى من تخت را حاضر سازم و يا چشم بر هم نهى قبل از آنكه چشم بگشايى تخترا حاضر سازم و آتيك در هر دو موضع احتمال اسم فاعل نيز دارد القصه سليمان او را دستورى داد و وى به سجده رفت و گفت يا حى يا قيوم كه به زبان عربى اهيا شراهيا باشد و بقول بعضى يا ذو الجلال و الاكرام و گويند يا الهنا و إله كل شيء الها واحد لا إله الا انت و يا لفظ اللَّه و الرحمن بود و ثعلبى كه يكى از رواة اهل سنت است آورده كه عبد اللَّه بن سلام از حضرت رسول پرسيد كه يا رسول اللَّه چه كس بود كه تخت بلقيس را نزد سليمان آورد فرمود كه آن كس نبود مگر على ابن ابى طالب عليه السلام كه به اسمى از اسماء اعظم الهى تخت بلقيس را نزد سلمان حاضر ساخت و اينكه پيغمبر ( ص ) بامير المؤمنين گفت كه يا على تو با پيغمبران بودى به پنهانى و با من باشكارا و در اخبار بوضوح پيوسته كه آن حضرت در همهء ازمنه بامر الهى بهر صورتى كه خواست متمثل ميشده و امور عجيبه از وى بظهور مىآمده مؤيد اينست و قصهء دشت ارجن با سلمان فارسى ( رض ) از اين مقوله است و لهذا ملقب شده بمظهر العجائب و مظهر الغرائب و بر هر تقدير چون آن كسى كه عالم بود باسم اعظم دعا كرد تخت بلقيس در موضع خود به زمين فرو رفت و بيك طرفة العين پيش تخت سليمان از زمين برآمد و در وسيط آورده كه حقتعالى آنجا تخت بلقيس را اعدام كرد و اينجا كه نزد سليمان بود ايجاد فرمود و در رواية ماثوره از ابى عبد اللَّه عليه السلام واقع شده كه حقتعالى طى الارض فرموده فى الحال تخت را نزد سليمان حاضر ساخت و گويند ملائكه بسرعت هر چه تمامتر آن تخت را حاضر ساختند و يا باد صرصر بفرمان ملك اكبر باسرع زمان احضار آن نمود يا حركات متوالى سريعه در تخت ايجاد فرموده نزد سليمان حاضر شد و كلام در امكان مثل اين در سورة الاسرى مذكور است * ( فَلَمَّا رَآه ) * پس آن هنگام كه ديد سليمان تخت را * ( مُسْتَقِرًّا عِنْدَه ) * در حالتى كه قرار يافته بود نزديك او * ( قالَ ) * گفت بر وجه تلقى مر اين نعمت را بشكر گزارى آن هم چنان كه داب عباد مخلصين است كه * ( هذا ) * اين تمكن من بر تخت بلقيس يا احضار آن در مدت ارتداد طرف و رجع بصر از مسير دو ماه * ( مِنْ فَضْلِ رَبِّي ) * از فضل پروردگار من است و محض فضل او بر من بدون استحقاق * ( لِيَبْلُوَنِي ) * تا بيازمايد مرا كه در مثل اين